
دو ست داشتن زیباست!!
آری آغازدوست داشتن است
گر چه پايان راه نا پيداست
من به پايان دگر نينديشم
که همی دوست داشتن زيباست

ای دلبرک نازو عزیزم
ملوسک شوخوتمیزم
من فدای اون چشم سیاهت
بگوچه دوسداری بپات بریزم
هرچی میخوای لب تر بکن
جونمو میدم ترکم نکن
هرچی میخوای لب تر بکن
جونمو میدم ترکم نکن
فقط لب تر بکن تا من بمیرم
فقط ترکم نکن تا جون بگیرم
فقط لب تر بکن تا من بمیرم
فقط ترکم نکن تا جون بگیرم
هرچی میخوای لب تر بکن
جونمو میدم ترکم نکن
هرچی میخوای لب تر بکن
جونمو میدم ترکم نکن
قربون اون قدو بالات بگردم
فدای اون چشم سیات بگردم
عمرمومن توراه توگذاشتم
چیکاری خواستی که واست نکردم
بگو به من فقط با یک اشاره
توآسمون میشم برات ستاره
تا وقتیکه دل تو رو دوست میداره
هرچی بخوای میره بدست میاره
هرچی میخوای لب تر بکن
جونمو میدم ترکم نکن
هرچی میخوای لب تر بکن
جونمو میدم ترکم نکن

هی خجسته زمانیکه یاربازآید به کام غمزدگان غمگسار باز آید
به پیش خیل خیالش کشیدم ابلق چشم بدان امیدکه آن شهسوارباز آید
در انتظار خدنگش همی پرد دل صید خیال آنکه به رسم شکار باز آید
مقیم برسرراهش نشسته ام چون گرد بدان هوس که بدین رهگذارباز آید
اگر نه درخم چوگان اورودسر من سرچه گویم وسرخود چه کارباز آید
دلی که با سر زلفین او قراری داد گمان مبر که در آن دل قرار باز آید
سرشک من نزند موج بر کنار چوبحر به بوی آن که دگرنوبهار باز آید
ز نقش بند قضا هست امیدآن حافظ که همچوسروبه دستم نگار باز آید![]()
زیر این طاق کبود

زير اين طاق کبود يکي بود،يکي نبود
مرغ عشقي خسته بود که دلش شکسته بود
اون اسير يه قفس
شب و روزش بي نفس
همه آرزوهاش پر کشيدن بود و بس
تا يه روز يه شاپرک نگاشو گوشه اي دوخت
چشمش افتاد به قفس دل اون بد جوري سوخت
زود پريد روي درخت تو قفس سرک کشيد
تو چشم مرغ اسير غم دل تنگي رو ديد
ديگه طاقت نيوورد ،رفت توي قفس نشست
تا که از حرفهاي مرغ شاپرک دلش شکست
شاپرک گفت که بيا تا با هم پر بکشيم
بريم تا اون بالاها سوار ابرا بشيم
يه دفعه مرغ اسير نگاهش بهاري شد
بارون از چشماي مرغ روي گونش جاري شد
شاپرک دلش گرفت وقتي اشک اون رو ديد
با خودش يه عهدي بست،نفس سردي کشيد
ديگه بعد از اون قفس،رنگ تنهايي نداشت
توي دوستي شاپرک ذره اي کم نميزاشت
تا يه روز يه باد سرد ميونه قفس وزيد
آسمون سرخابي شد سوز برف از راه رسيد
شاپرک يخ زد و يخ
مرد و موندگار نشد
چشاشو رو هم گذاشت ديگه اون بيدار نشد
مرغ عشق شاپرکو به دست خدا سپرد
نگاهش به آسموووووووووون تا که دق کردشو مرد...!
افسانه دل
تو اين زمونه با کسي افسانه دل سر نکن
هرکي ميگه دوست دارم , دروغ ميگه باور نکن
با تو ديگه هرکي بخواد , دست وفاداري بده
تو دست ديگه ش خنجره , بي وقفه تو قلبت زده
روز که ميري به وعده گاه , کسي به پيشواز نمياد
شب از توي کوچه ديگه , صداي آواز نمياد
حالا ديگه آيينه هم داره به من دروغ ميگه

![]()

![]()

![]()
دردها دارم

دردها دارم نگفته با کسی
بهر این دلتنگی و دلواپسی
دردم از دست رفیقان است و بس
در میان جمع ما عاشق نباشد هیچ کس
هر که را عاشق بود مجنون شود
از میان شهر عقل و عاقلان بیرون شود
با غم عشقش بسوزاند دل هر سوخته
آتشی در زیر خاکستر بود افروخته
ما که از عشق و وفا دم می زنیم
مدعی از بهر عشق و ساقی و میخانه ایم
از چه رو با حقه و نیرنگ عاشق می شویم
عاشق یکرنگی برگ شقایق می شویم
عاشقی با رنگ و ریا در جمع نیست
از چه جمعش می زنیم این حقه چیست
ما امانت را به دست دیگران بسپرده ایم
در حقیقت از نگاه عشق دیگر مرده ایم

کاش از عشق تو

کاش از عشـــق ِ تـــو? مي مُـــردم...
کاش از عشق تـــو مي مُردم? کاش مي مُردم و ديگر کسي نگاهِ عاشقانه اي به من نمي کرد...
ديگر نمي خواهم?کلمه دوستت دارم راازکسي ازتــــو بشنوم...
دوست دارم تنها تــــو? مرا دوست داشته باشي...
کسي جز تــــو? لايق ِ من نيست? من تنها مي توانم با تــــو زنده بمانم...
ديگر نمي خواهم جز تـــو? نگاهي به کسي بيندازم و عشـــق بورزم...
کاش از عشـــق ِ تــــو? مي مُـــردم...

نمی خوام قصه عشقم يه روزی بشه فراموش
همه می گن اونو ول کن من که هر گز نمی دم گوش
نمی خوام دست روزگار تو رو باز از من بگيره
توی روز تولدم دل خسته ام بميره
بيا با گرمی نگات طلوع عشق صدا کن
بيا با لبخند خوبت راهی واسه دل پيدا کن
نمی گم روز تولد من به فکر اشتی هستم
نمی گم کينه ای هستم پی فرصتی نشستم
من می خوام تولد من روز رويای تو باشه
نکنه فرياد خا موش بخواد دل از تو جدا شه
تو بگو برای فردا دو باره از تو بخونم؟
اگه نيای تولدم تو رو غريبه می دونم
کاش توهفت تاآسمون هم اسم زيبای توباشه
تو تولد روز عادی دل واسه عشقت

من در خیال خود دوست دارم که تو مرا دوست داری
با آنکه من تو را دوست دارم با این همه احتیاج به تو دارم
ای مخزن سر کردگار
ای هم تو نهان و آشکار
بگذ ید برای خویش هر کس یاری
ای درد و جهان مرا تو یار
کی رفته ای زدل که تمنا کنم تو را
نه چنان بر گردد کویت من نا صبور بر گردم
که گر آستین فشانی چو غبار دور گردم
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

![]()

![]()

![]()
گفتمش بی تو

گفتمش بي تو چه بايد کرد
عکس رخساره ماهش را داد
گفتمش مونس شبهايم کو
رشته زلف سياهش را داد
وقت رفتن همه را مي بوسيد
به من از دور نگاهش را داد
يادگاري به همه داد و به من
انتظار سر راهش را داد
دلم از دنیا گرفته

دلم از دنيا گرفته. لحظه ها برام يه ساله
بودنم تو اين زمونه ؟! اين هنوز برام سواله
روزگار منو فريب داد . من مثل شيشه شکستم
زندگيم مثل يه سايه . روشنيش برام خياله
آرزوهام همه آب شد . تو همون لحظه اول
از دلم چيزي نمونده . ديگه برگشتنم محاله




از آشتی بگو

شعری بر آب ، دشنه در خواب
اسبی در مه ، مهتاب در مرداب
زخمگاهِ آهو ، چشم براهِ جادو
جنگجو ، جنگجو
از آشتی بگو
عقابِ بی پر ، بسترِ خاكستر
سیمر غ در آتش ، سرداری بی سر
چه شد؟ چه شد؟ پایانِ قفس
چه شد؟ چه شد؟ نورِ مقدس
جنگجو ، جنگجو
از آشتی بگو
پای این كتیبه ی شكسته
پا دراز كن ای همیشه خسته
كنار ستون های در خونگاه
دست ما جان پناه
خوشترین ساز در راه
مرا ببر به كوچه ی حمید
مرا ببر به تخت جمشید
دبستان جهان تربیت
ببر به كلاسِ آخر تبعید
جنگجو ، جنگجو
از آشتی بگو......
پرسید عشق چیست؟؟؟

پرسيد عشق چيست؟؟؟؟؟
گفتم:وسعت عشق را بايد از آسمان پرسيد
گرمي عشق را از آفتاب
وبه عشق در ميان پاكي درياها رسيد
وسعت عشق را از آسمان پرسيدم گريست
گرمي عشق را از آفتاب پرسيدم خاموش شد و پرسيد:
چيست اين واژه مبهم چيست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من ندانم كه در اين آبادي چه كسي داند عاشق چه كسيست؟
پيرمردي گويد عاشقيست در بند
شاعري گويد شبنمي در درياست
ومن دگر بار مي پرسم عشق چيست؟؟؟؟؟
چيست اين واژه ي مبهم چيست؟
می رسم به تو دوباره

در سکوت دلنشين نيمه شب
مي گذشتيم از ميان کوچه ها
راز گويان هردو غمگين هر دو شاد
هردو بوديم از همه عالم جدا
تکيه بر بازوي من مي داد گرم
شعله ور از سوز خواهش ها تنش
لرزشي بر جان من مي ريخت نرم
ناز آن بازو به بازو رفتنش
در نگاهش با همه پرهيز و شرم
برق مي زد آرزويي دلنشين
در در من با همه افسردگي
موج مي زد اشتياقيآتشين
زير نور ماه ... دور از چشم غير
چشمها بر يکديگر مي دوختيم
هر نفس صد راز مي گفتيم و باز
در تب ناگفته ها مي سوختيم
نسترن ها - از سر ديوارها
سرکشيدند از صداي پاي ما
ماه، مي پائيدمان از روي بام
عشق، مي جوشيد در رگهاي ما
سايه هامان مهربانتر بي دريغ
يکديگر را تنگ در بر داشتند
تا ميان کوچه اي - با صد ملال
دست از آغوش هم برداشتند
باز هنگام جدايي در رسيد
سينه ها لرزان شد و دلها شکست
خنده ها در لرزش لب ها گريخت
اشک ها بر روي روياها نشست
چشم جان من به ناکامي گريست
برق اشکي در نگاه او ديد
نسترن ها سر به زير انداختند
ماه را ابري به کام خود کشيد
تشنه، تنها، خسته جان، آشفته حال
در دل شب مي سپردم راه خويش
تا بگويم در غمش ديوانه وار
خلوتي مي خواستم دلخواه خويش

توی نگاهت عشقو ديدم ، تپش قلبو شنيدم
توی جاده های احساس من به عشق تو رسيدم
توی کتابا عشقو خوندم عکس خورشيدو سوزوندم
جای خورشيد توی کتابا نقش چشماتو نشوندم
توروخدا برگرد من خيلی دلم واست تنگ شده ... من خيلی دوستت دارم ...
به حرفات ، به دلداريات ، به مهربونيا و محبتات... ...
از روزی که تو رفتی پريده رنگ شادی
اما خورشيد می تابه مثل يه روز آبی
چطور هنوز پرنده داره هوای پرواز
چطور هنوز قناری سر ميده بانگ آواز
مگه خبر ندارن تو نيستی در کنارم
چرا بهت نگفتن بی تو چه حالی دارم
لعنت به اين تنهايی دلم برات تنگ شده
نمی دونم ديگه چه جوری بگم که خيلی بهت احتياج دارم

عشق يعني يك سلام بي جواب
عشق يعني حسرت تشنه به آب
عشق يعني يك شب پر رمز و راز
عشق يعني كوله باري از نياز
عشق يعني چشمه آب زلال
عشق يعني يك فروغ بي زوال
عشق يعني در شب در ماندگي
خسته از اين روزگار بندگي
معني عشق و دل و دلدادگي
در كتاب قصه اي از بچگي
در ميان لحظه هاي خستگي
عقل را شالوده بود اين زندگي
تا كه يك شب ، پيغام خدا از درون
برق و سيم و از هوا
همچو تيري گرم و تيز
بر نشان قلب من با صد ستيز
بر نشست و شعله زد بر خرمنم
روح من پرواز دادي از تنم
اي يگانه سرنشين قلب من
اي طنين بي رقيبآهنگ من
عشق يعني بوسه اي از راه دور
عشق يعني كاسه اي لبريز نور
عشق يعني خواب من با يك خيال
عشق يعني يك فروغ بي زوال

روزگاري رفت و من در هر زمان
آزمودم رنج « غربت » را بسي
درد « غربت » مي گدازد روح را
جز « غريب » اين را نمي داند كسي
هست غربت گونه گون در روزگار
محنت غربت بسي مرگ آور است
از هزاران غربت اندوه خيز
غربت « بي همزباني » بدتر است






در کنار آبشار

در كنار آبشاري نشسته بودم
ناگهان آبشار قطع شد گفت : بنويس
گفتم : با كدامين قلم؟
قطعه اي از استخوانم را در آورد گفت : بنويس
گفتم با كدامين مركب؟
قطره اي از خونم را درآورد گفت: بنويس
گفتم با كدامين كاغذ؟
قلب عاشقم را در آورد گفت : بنويس
من هم باتمام وجودنوشتم:
دوست دارم بي نهايت باصداقت تا قيامت

تمام قصه
تمام قصه ها با یکی بود یکی نبود
یک کسی شروع می شوند که :
یکی بود یکی نبود !
اما این بار یکی رفته بود یکی مانده بود
تنها مانده بود و سخت گریه می کرد......

بوسه يعنی وصل شيرين دو لب بوسه يعنی وصل شيرين دو لب
بوسه يعنی خلسه در اعماق شب
بوسه يعنی مستی از مشروب عشق
بوسه يعنی آتش و گرمای تب
بوسه يعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از ديوانگی
بوسه يعنی حس طعم خوب عشق
طعم شيرينی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه يعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای يک بوسه است
بهترين هديه پس از يک انتظار
بشنويد از من فقط يک بوسه است
بوسه را تکرار می بايد نمود
بوسه يعنی عشق و آواز و سرود
بوسه يعنی وصل جانها از دولب
بوسه يعنی پر زدن , يعنی صعود

بوسه يعنی خلسه در اعماق شب
بوسه يعنی مستی از مشروب عشق
بوسه يعنی آتش و گرمای تب
بوسه يعنی لذت از دلدادگی
لذت از شب , لذت از ديوانگی
بوسه يعنی حس طعم خوب عشق
طعم شيرينی به رنگ سادگی
بوسه آغازی برای ما شدن
لحظه ای با دلبری تنها شدن
بوسه سرفصل کتاب عاشقی
بوسه رمز وارد دلها شدن
بوسه آتش می زند بر جسم و جان
بوسه يعنی عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگی بی معنی است
بوسه بر می دارد اين شرم از ميان
طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه ای يک بوسه است
بهترين هديه پس از يک انتظار
بشنويد از من فقط يک بوسه است
بوسه را تکرار می بايد نمود
بوسه يعنی عشق و آواز و سرود
بوسه يعنی وصل جانها از دولب
بوسه يعنی پر زدن , يعنی صعود
گریه کن ... گریه قشنگه...
گریه سهم دل تنگه...
گریه کن گریه غروره
مرهم این راه دوره
سر بده آواز هق هق
خالی کن دلی که تنگه
گریه کن ...گریه قشنگه....گریه قشنگه....
گریه سهم دل تنگه...
بزار پروانه احساس
دلت رو بغل بگیره...
بغض کهنه رو رها کن
تا دلت نفس بگیره
نکنه تنها بمونی
دل به غصه ها بدوزی
تو بشی مثل ستاره
تو دل شبها بسوزی
گریه کن ... گریه قشنگه ...
گریه سهم دل تنگه

الو سلام
منزل خداست؟
این منم مزاحمی که آشناست
هزار دفعه این شماره را دلم گرفته است
ولی هنوز پشت خط در انتظار یک صداست
شما که گفته اید پاسخ سلام واجب است
به ما که می رسد، حساب بندهایتان جداست؟
الو
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابی از دل من است یا که عیب سیم هاست؟
چرا صدایتان نمی رسد کمی بلندتر
صدای من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه می دهی برایت درد دل کنم
شنیده ام که گریه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوی خود تا که سبک شوم
پناهگاه این دل شکسته خانه ی شماست
الو، مرا ببخش، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ می زنم، دوباره، تا خدا خداست
دوباره....
... تا خدا خداست
تا خدا خداست... تا خدا خداست... تا خدا خداست...
بوی مو ها ت زیر بارون

بوی موهات زیر بارون
بوی گندم زاره نمناک
بوی سبززاره خیس
بوی خیس تنه تو
جاده های مهربونی
رگ های آبی دستات غم بارون غروب
ته چشمات تو صدات
قلب تو شهر گل یاس
دست تو بازار خوبی
اشک تو بارون روی مرمر دیوار خوبی
ای گل آلوده گل من
ای تن آلوده ی دل پاک
دل تو قبله ی این دل
تن تو ارزونی خاک
بوی موهات زیر بارون
بوی گندم زاره نمناک
بوی شوره زار خیس
بوی خیس تنه خود
یاده بارون و تن تو
یاده بارون و تن خاک
بوی گل تو شورزه ار
بوی خیس تن خود
همیشه صدای بارون
صدای پای تو بوده
همدم تنهایی یام قصه های تو بوده
وقتی که بارون می باره
تو رو یاده من میاره
یاد گلبرگ های خیس روی خاک شوره زاره
ای گل آلوده گل من
ای تن آلوده ی دل پاک
دل تو قبله ی این دل
تن تو ارزونی خاک
اين روزا عادت همه رفتن و دل شکستنه
درد تمام عاشقا پای کسی نشستنه
اين روزا مشق بچه هايه صفحه آشفتگيه
گردای روی آينه فقط غم زندگيه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشکل بی ستاره ها يه کم ستاره چيدنه
اين روزا کار گلدونا از شبنمی تر شدنه
آرزوی شقايقا يه کم کبوتر شدنه
اين روزا آسمونمون پر از شکسته باليه
جای نگاه عاشقت باز توی خونه خاليه
اين روزا کار آدما دلای پاک رو بردنه
بعدش اونو گرفتنو به ديگری سپردنه
اين روزا کار آدما تو انتظار گذاشتنه
ساده ترين بهونشون از هم خبر نداشتنه
اين روزا سهم عاشقا غصه و بی وفائيه
جرم تمومشون فقط لذت آشنائيه
اين روزا چشمای همه غرق نياز و شبنمه
رو گونه هر عاشقی چند قطره بارون غمه
اين روزا قصه ها همش قصه دل سوزوندنه
خلاصه حرف همه پس زدن و نموندنه
محاكمه عشق
جلسه محاکمه عشق بود
و قاضی عقل
و عشق محکوم به تبعید به دورترین نقطه مغز شده بود
یعنی فراموشی
قلب تقاضای عفو عشق را داشت
ولی همه اعضا با او مخالف بودند
قلب شروع کرد به طرفداری از عشق
آهای چشم مگر تو نبودی
که هر روز آرزوی دیدن اونو داشتی
ای گوش مگر تو نبودی
که در آرزوش شنیدن صداش بودی
یا تو ای لب مگر تو نبودی
که در آتش بوسه زدن به او میسوختی
و شماپاها که همیشه آماده رفتن به سویش بودید
حالا چرا اینچنین با او مخالفید
همه اعضا روی برگرداندند و
به نشانه اعتراض جلسه را ترک کردند
تنها عقل و قلب در جلسه مادند
عقل گفت : دیدی قلب همه از عشق بیزارند
ولی من متحیرم که با وجودی که
عشق بیشتر از همه تو را آزرده
چرا هنوز از او حمایت میکنی
قلب نالید: که من بدون وجود عشق دیگر نخواهم بود
و تنها تکه گوشتی هستم
که هر ثانیه کاره ثانیه قبل را تکرار میکند
و فقط با عشق میتوانم یک قلب واقعی باشم
پس من همیشه از او حمایت خواهم کرد حتی اگر نابودشوم

توي يك ديوار سنگي
دو تا پنجره اسيرن
دوتا خسته دو تا تنها
يكيشون تو يكيشون من
ديوار از سنگ سياهه
سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بي صدايي
به لباي تشنه ما
نمي تونيم تا بجنبيم
زير سنگيني ديوار
همه عشق منو تو
قصه است قصه ديوار

بنام آنکه آفرید مرا تا دوست بدارم تورا
نوشتم نامه ای آمد برایت
جوابش را بده جانم فدایت
گلی چیدم فرستادم برایت
غضب کردی فشردی زیر پایت
گمان کردی گلی نا قابلی بود
تو از گل بهتری جانم فدایت
من از ملک پدر کردم جدایی
گرفتم با قریبان آشنایی
جدایی را من نکردم خدا کرد
نمیدانم کدام ناکس دعا کرد
تا بودم ای دوست وفا دار تو بودم بگذار بدان گونه وفا دار بمیرم.....

عاشق و مجنونت شدم ناخونده مهمونت شدم
کلی پریشونت شدم اما بازم نیومدی
قهوه فنجونت شدم شمع تو شمع دونت شدم
خاک تو گلدونت شدم اما بازم نیومدی
برف زمستونت شدم رسوا و حیرونت شدم
چک چک ناودونت شدم اما بازم نیومدی
آفتاب و بارونت شدم اشکای غلتونت شدم
عطر گلابدونت شدم اما بازم نیومدی
ماه تو ایوونت شد خراب و ویرونت شدم
گل گلستونت شدم اما بازم نیومدی
سه ماه تابستونت شدم الوند و کارونت شدم
دشتای ایرونت شدم اما بازم نیومدی
دنا و هامونت شدم نزدیکتر از جونت شدم
رگت شدم ، خونت شدم اما بازم نیومدی
خادم و در بونت شدم اسیر زندونت شدم
گلاب کاشونت شدم اما بازم نیومدی
یه جوری مدیونت شدم سنگ خیابونت شدم
راهی میدونت شدم اما بازم نیومدی
تو سختی آسونت شدم تو دردا درمونت شدم
ناجی پنهونت شدم اما بازم نیومدی
لباس و سامونت شدم سارغ ایمونت شدم
چشمای گریونت شدم اما بازم نیومدی
لبای خندونت شدم گشنه شدی نونت شدم
آب فراوونت شدم اما بازم نیومدی
همیشه مجنونت شدم من نی چوپونت شدم
آب بیابونت شدم اما بازم نیومدی
شعرای ارزونت شدم عمری غزل خونت شدم
تسلیم قانونت شدم اما بازم نیومدی
کشته مژگونت شدم هلاک چشمونت شدم
رفتم و غربونت شدمبازم اما باز نیومدی
نشد یه قصری بسازم

نشد یه قصری بسازم پنجره هاش آبی باشه
من باشم و تو باشی و یک شب مهتابی باشه
نشد یه بارم برسم به آرزوهای محال
یه خاطره مونده برام با یه سبد میوه کمال
نشد منم واسه یه بار به آرزوهام برسم
گذشته کار از کارمون دیر شده به خدا قسم
نشد به موقع این کویر ابری بشه بارون بگیره
نشد خودش ائینه که هست بیاد و شمعدون بگیره
خلاصه که آخر نشد ما گل سرخ را بو کنیم
قصه داره تموم میشه مثل تموم قصه ها
فقط واسم دعا کنید اول شما بعدا شما

دلم گرفته آسمون،نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم،نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها ،رو سینه ی من اومده
آخ داره باورم میشه ،خنده به ما نیومده
دلم گرفته آسمون ،از خودتم خسته ترم
تو روزگار بی کسی ، یه عمره که در به درم
حتی صدای نفسم ،میگه که توی قفسم
من واسه آتیش زدن ، یه کوله بار شب بسم
دلم گرفته اسمون ، یکم منو حوصله کن
منو به بازی میگیرن ، عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه ، لحظه به لحظه لعنتم
آهای زمین یه لحظه تو نفس نزن
نچرخ تا آروم بگیره ، یه آدم شکسته تن
نگو که ازاین روزگار ،یه خورده کمتر گله کن

هرجا بودي يادت نره يه عاشقي به يادته
دو چشم منتظر به در هميشه چشم به راهته
هرجا بودي يادت نره يه بيت جا مونده داري
يه هنجره پر از غزل تو غيبتت تو ساکته
تو اي عزيز هرجا بودي طنين اين صدا بودي
براي زنده بودنم نفس بودي هوا بودي
قدم قدم تو جاده ها دليل رفتنم شدي
تو خود تنم شدي حتي اگه جدا بودي
هرجا بودي يادت نره يه عاشقي به يادته
دو چشم منتظر به در هميشه چشم به راهته
فقط خيال ناز توست که اين سکوت رو ميشکنه
دست نجيب تو فقط تار دلم رو ميزنه
هرجا بودي يادت نره دلم اسير خواستنه
وقتي نباشي کاره من روز و شب رو شمردنه

همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبای میخونه منم
شب رو شیشه سکوت می نویسم مست مست
عاشقی یعنی جنون عاشقی یعنی شکست
می دونی مثل جون پیشم عزیزی
ولی چون سایه از من میگریزی
کدوم راه خطا رفتم که امروز
گنه ناکرده با من می ستیزی
نمی رنجم اگر ای نازنینم
بجرم عاشقی خونم بریزی
خودت نیستی خیالت پیش رومه
دوباره دیدن تو آرزومه
جدا از عطر گرم اون نفسهات
برایم زندگی کردن حرومه
اگه روزی دلت با من نباشه
خدا می دونه کار دل تمومه

همه شب همسفر این دل دیوونه منم
آخرین مشتری شبای میخونه منم
شب رو شیشه سکوت می نویسم مست مست
عاشقی یعنی جنون عاشقی یعنی شکست
می دونی مثل جون پیشم عزیزی
ولی چون سایه از من میگریزی
کدوم راه خطا رفتم که امروز
گنه ناکرده با من می ستیزی
نمی رنجم اگر ای نازنینم
بجرم عاشقی خونم بریزی
خودت نیستی خیالت پیش رومه
دوباره دیدن تو آرزومه
جدا از عطر گرم اون نفسهات
برایم زندگی کردن حرومه
اگه روزی دلت با من نباشه
خدا می دونه کار دل تمومه
تو زندگیم موج می زنی خاتون شهر اطلسی
دلم گرفته از همه تو کی به دادم می رسی
نفس نمونده مهربون تو این شبای گریه سوز
معجزه کن نفس بده مثل همیشه و هنوز
منو ببر تو لحظه هات غزلم غزل بخون
طعنه به شوق من نزن تو قطره اشک من بمون
بیا ببین چه بی کسم تو خشم شهر بی کسی
می سوزه فصل بودنم اگه به دادم نرسی
می گویند شیشه ها احساس ندارند....
ولی روی شیشه بخار گرفته نوشتم:
دوستت دارم....![]()
ارم گریست![]()
![]()
خاستم به ستایش رو اورم گفتند گناه است![]()
خواستم بخندم گفتند دیوانه است![]()
خواستم گریه کنم گفتند کار کودکان است![]()
در این میان خواستم بمیرم گفتند زود است...![]()
اگر باد بودم می وزیدم![]()
اگر خورشید بودم می تابیدم ![]()
اگر خدا بودم می افریدم![]()
اگر ابری بودم می باریدم
(تا بدانی چقدر دوستت دارم![]()
![]()
...)
اگر باد بودی خودم را همچون برگ خزان بدستت میسپردم![]()
اگر خورشید بودی خود را در مقابل پرتووت گرم میکردم![]()
اگر خدا بودی به تو ایمان می اوردم![]()
اگر ابر بودی در انتظاراشکت مینشستم.(تا بدانی چقدر دوستت دارم)![]()
نمی خواستم نام نادر را بدانم![]()
نام شاهان را محمحد خواجه وتیمور لنگ
نام خفت دهندگان را نمیخواستم و
خفت چشندگان را
میخواستم نام تورا بدانم .....![]()
و تنها نامی را که میخواستم .ندانستم...
ایدی:تگزاس بای![]()
![]()
ومدام شکوه ها را به تن تيره شبهاي سکوت.
من فراموش شده . در بدر فاصله ها.
عابر جاده تنهايي خود.
سمت پرواز به تنديس تو .آيينه و نور..
دست خالي مرا هم به دو دستت بسپار.
ببرم خانه رويايي دور.
يا که برگرد بيا.تا که انديشه ماندن باقي ست.
ترسم از روز سياهي ست بيايي و چه سود..
رفته باشم و بداني که چه دير آمده اي....
يا علي هميشه شاد باشيد

امشب دلم بی شمار گرفته است![]()
برای تو و مهربانی های تو
برای گرمی صدای تو
که بوی عشق می داد
نمی دانم چرا خدا با من و تو چنین می کند![]()
شنیده ام که هر که بیشتر دوست می داردش بیشتر می آزاردش
نمی دانم چرا تو و قلب مهربان تو!!!!؟؟؟؟؟
مگر خدا تو را چقدر دوست دارد؟؟
کاش دوستت نداشته باشد!!!!![]()
چرا خدای مهربانت گریه های مرا نمی بیند![]()
ناله هایم را نمی شنود...![]()
صدای قلبم را....![]()
فریاد عشقم را...![]()
نمی دانم تو مرا می شنوی؟![]()
تو که آرام خفته ای و خموش مانده ای![]()
نمی دانم چه خواهد شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به یاد بیاور مرا ! عشقم را و عطش با تو بودنم را
و تنهایم مگذار![]()
نگو که بی تو مردنم قصه است
حقیقت است نازنین باورم کن
و در این پس کوچه های نفرین شده تنهایی
تنهاترم مگذار
خدایا !!
تو را به تنهاییت ! به مهربانیت!
عزیزم را بازگردان
هم اورا و هم تنهایی مرا دریاب
و به عزیزانش ببخشایش
ای مهربان!!...
ديـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـي بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پايه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونيكه عاشـق شده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوري تو كارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
براي فاتحه بهـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا بايد فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتي ميگفــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازي عشـــــقو بلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نميكنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاكيــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاريكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــيم
دوسـت ندارم چشماي مــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب ميشه تصميم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تير خــــــــــــــــــلاص رو
ازاون كه عاشقــــت بود
بشنواين التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ــــ


بنام کاتب کتیبه عشق![]()
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نيست![]()
بين من و عشق تو ولی فاصله ای نيست![]()
گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن![]()
گفتی که نه بايد بروم حوصله ای نيست![]()
گفتی که کمی فکر خودم باشم و ان وقت![]()
به جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نيست![]()
رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت
بگذار بسوزد دل من مسئله ای نيست




| باید بروم | |
|
باید بروم صدایی از بیشه مرا می خواند و در اینجا هجومی سرد بر تار دلم چنگ درد می اندازد باید انگار ببندم بارم و همین امشب باید بروم سهم این ثانیه ها بیماریست و در آغوش کسی سایه ی من پندار نیست دست هایم هم تنهاست و حصاری سرد بر گرد نفس هایم است می برم در آب پایم را من تا عبور خنک آب بر آن بوسه زند گامهایم خسته اند چشمهایم خسته بازوانم خسته زن همسایه فریاد می زند: "باز هم گریه ... باز هم فریاد... بس کن دیگر" آری... بی گمان باید بروم جاییکه مردمانش هرگز صبح تا شب باعث نشوند دردهایم را عارض نشوند ناله هایم را باید که همین امشب بروم
|

"عشق شب بو"
کم کمک شب آمد
دشت سرسبز به پیشواز شب تقدیم کرد شب بو را
همه ی دشت سراسر پر بود
پر از شب بو بود
پر از بوی قشنگ احساس
در میان این دشت شب بوی وقت تولد می جست
و به محض یافتن به اسمان لبخند زد
و دران نگاه خندان نگاهش در چشمان ماه لغزید
قلب شب بو لرزید
عشق در او دوید
گونه ها ی ماه از شرم حیا شد کبود
شب بو هر شب بوئید
رو به سوی مهتاب
ولی از غصه ی این فاصله او
هر شبی میگریید
آخرش بر دل خود فریاد زد:
"تا به کی فاصله ها؟!
تا به کی اشک جدایی ریختن ؟!
تا به کی در هوس مه بودن؟!
فاصله بین من وماه زیاد است
اما...
قلب من نزد وی است"
شب بو کم کم خندید
غصه ها را بر قفس دور آویخت
از زمین فریاد زد:
"ای مه زیبا رو قلب من پیش تو است
تا ابد با من باش!"
مه نگاهی انداخت
کم کمک می خندید
ناگهان بر هم خورد
چهره ی آسمان
ابرهایی خشمگین
زشت و مشکی
پر از غیض و کین
کور از غیرت نابخرد ناجای شدید
پرده بر چهره ی ماه افکندند
بر زمین و آسمان
بر خود و بر مهتاب
مشت افکند ند... مشتان سیاه
و فشردند بر هم ... همچنان دندان ها
از گلوشان بر میخاست
نعره ای رعد آسا
شب بوی بیچاره خیره ماند و حیران
بر سرش می ریختند
قطرات سهمگین باران
ابرهای خشمگین
آنقدر غریدند
که همه سوی زمان از طپش قلب شب بو پر شد
ناگهان او لرزید
لحظه ای اندیشید
- ماه باز هم زیباست-
و دوباره لرزید
و پیاپی لرزید
و به یک چشم بر هم زدن یک گنجشک روی گل ها خمید
و در آن آخرین لحظه ی عشق
زیر لب زمزمه کرد
شعر زیبای یک شاعر را:
" افتاد
شکست
زیر باران پوسید
آدم که نکشته بود
عاشق شده بود؛

"عشق شب بو"
کم کمک شب آمد
دشت سرسبز به پیشواز شب تقدیم کرد شب بو را
همه ی دشت سراسر پر بود
پر از شب بو بود
پر از بوی قشنگ احساس
در میان این دشت شب بوی وقت تولد می جست
و به محض یافتن به اسمان لبخند زد
و دران نگاه خندان نگاهش در چشمان ماه لغزید
قلب شب بو لرزید
عشق در او دوید
گونه ها ی ماه از شرم حیا شد کبود
شب بو هر شب بوئید
رو به سوی مهتاب
ولی از غصه ی این فاصله او
هر شبی میگریید
آخرش بر دل خود فریاد زد:
"تا به کی فاصله ها؟!
تا به کی اشک جدایی ریختن ؟!
تا به کی در هوس مه بودن؟!
فاصله بین من وماه زیاد است
اما...
قلب من نزد وی است"
شب بو کم کم خندید
غصه ها را بر قفس دور آویخت
از زمین فریاد زد:
"ای مه زیبا رو قلب من پیش تو است
تا ابد با من باش!"
مه نگاهی انداخت
کم کمک می خندید
ناگهان بر هم خورد
چهره ی آسمان
ابرهایی خشمگین
زشت و مشکی
پر از غیض و کین
کور از غیرت نابخرد ناجای شدید
پرده بر چهره ی ماه افکندند
بر زمین و آسمان
بر خود و بر مهتاب
مشت افکند ند... مشتان سیاه
و فشردند بر هم ... همچنان دندان ها
از گلوشان بر میخاست
نعره ای رعد آسا
شب بوی بیچاره خیره ماند و حیران
بر سرش می ریختند
قطرات سهمگین باران
ابرهای خشمگین
آنقدر غریدند
که همه سوی زمان از طپش قلب شب بو پر شد
ناگهان او لرزید
لحظه ای اندیشید
- ماه باز هم زیباست-
و دوباره لرزید
و پیاپی لرزید
و به یک چشم بر هم زدن یک گنجشک روی گل ها خمید
و در آن آخرین لحظه ی عشق
زیر لب زمزمه کرد
شعر زیبای یک شاعر را:
" افتاد
شکست
زیر باران پوسید
آدم که نکشته بود
عاشق شده بود؛

نگاه من
نگاه لحظه لحظه زندگي است بر چشمان غبار الود و غم الود و غم گرفته پرستو
نگاه من سكوت يك قلم است سكوتي كه در ان هزاران حرف حك شده است و ميدانم كه تو حرف اين سكوت را خوانده اي وبه خاطراش گريسته اي اري مي دانم
مي دانم!
همان چشمه اي كه نوك قلمت از انجا سرچشمه مي گيرد لبريز از اشك توست
و لبريز از اندوه دود تويي كه بر صفحه قلبم و قطره خونم نقش داري و تمام بدنم پيچيده از ذره نگاه توست ايا تا كنون دانستهاي كه من بي تو دريا تهي از ابم
من بي تو سكوت مرگبار لحظه لحظه مرگ يك كبوترم اري اي مونس روحم
اي قلب ارام اسمان بيكران عروج اي تك اهنگساز من كه در غربت و تنهايي دل
مينوازمت وبا ياد تو تويي كه هميشه با مني غربت را فراموش ميسازم واز شادي رسيدن به تو فرياد مي كشم فريادي كه از قلبم سرچشمه ميگيرد ودر دل اسمان محوميشود انگاه تو فرياد شاديم را مي شنوي
اي خوب من(رویا)




