تبليغاتX
عشق پاك تقديم به پاك ترين عشق
یکشنبه سی ام بهمن 1384
پریسا جاندوست دارم خیلی زیاد این گل هم مال تو باشه ... به کسی ندی یه وقت ... آفرین!!! دوستت دارم

 
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:46 | | لینک به این مطلب
یکشنبه سی ام بهمن 1384

تو  به شیرینیه یک  شب  یلدا  تو به وسعت آبی همه دریا

تو  طراوت یاس و گل شب بو

تویی مرهم  زخم همه دردا

تو طلوع سحر  تویی صبح  دگربه افق  های  حیاتم

تو چو تاج سری تو من دگری  من  چو خاکی زیر پاتم

من اگر  زنده ام از  بهر توام

من اگر عاشقم از  عشق  توام

من اگر بیدارم و  میخوانم به تو دلخوشم  ای  مهتاب شبم 

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:39 | | لینک به این مطلب
یکشنبه سی ام بهمن 1384
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:39 | | لینک به این مطلب
یکشنبه سی ام بهمن 1384

دوستت دارم حتی اگر قرار باشد

 

شبی بی چراغ در حسرت یافتنت

 

تمام پس کوچه ها را زیر باران قدم بزنم

 

فراموشم نکن!!!

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:37 | | لینک به این مطلب
یکشنبه سی ام بهمن 1384

 عشق يعني مستي و ديوانگي    

  عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سجده با چشمان تر

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني اشک حسرت ريختن

عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني ديده بر در دوختن

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:37 | | لینک به این مطلب
یکشنبه سی ام بهمن 1384
 
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:35 | | لینک به این مطلب
یکشنبه سی ام بهمن 1384
آشواريا  رو نگاه كنبابا تو ديگه  كي  هستي
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:33 | | لینک به این مطلب
یکشنبه سی ام بهمن 1384
 

 

 دل شکسته
 


آمار بازدیدکنندگان: 1228

نوشته های پیشین

<-ArchiveTitle->


پیوندها

DEIL سرزمين شيطان

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:29 | | لینک به این مطلب
یکشنبه سی ام بهمن 1384
زدوري تو با ستاره ها سخن گفتم
هزار لرزه برجان ستاره ها افتاد
حديث مهر تو را كه آفتاب شنيد
چنان نشست كه مرغ شب از صدا افتاد
 
 
 

 

ديدي                                عشقي

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@ نبودش @ @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:27 | | لینک به این مطلب
یکشنبه سی ام بهمن 1384
آهنگ
 

اميدوار به آينده سبز باش

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:18 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و نهم بهمن 1384
تقدیم به یکی یه دونه خودم...........
 

غروب که میشود

همیشه دلتنگم

دلتنگ آمدنت

صدای ثانیه ها را میشنوم

می خواهم فرار کنم

ازخودم ، ازتو

از هر چیزی که مرا دلبسته تراز این میکند

میخواهم تو را انکار کنم

عشق را با همه زیبائیش

انکار میکنم

من چرا باید تمام مهرم را

در سبد پرگل

ارمغان تو کنم

چرا باید به انتظار آمدنت بنشینم

اما تو بارانی

مگر میشود بارش باران را منکر شد

من نمیخواهم به حرف دلم گوش کنم

 امانمیشود بارش باران را منکر شد

وعشق را

انکار کرد

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:23 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و نهم بهمن 1384

به چه می نگری ؟

تو چرا باور نمی کنی؟

چرا به من نمی گی؟

چرا باید ازت بپرسم تا بگی؟

چرا دوست نداری خوشحالم کنی؟

چرا به من گفتی دوستم داری؟

چرا؟ چرا ؟....

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:20 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و نهم بهمن 1384
http://tinypic.com/view/?pic=ngvk2w 

نمی خوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...

چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نمی خوام بگم که مثل گلی...

چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نمی خوام بگم که سياهی چشمات

مثل شب های پر ستاره اس...

چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نمی خوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...

چون اب که هميشه پاک نمي مونه...

نمي خوام بگم که دوستت دارم...

چون من که اصلا دوستت ندارم...

بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو

بودن اما از تو دور بودن

حرف آخر رو بگم وخستت نکنم...

من بدجوری دیوونتم....

آره.من...من...من...تو رو...تو رو...

می خوام...من تو رو می خوام.

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:14 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و نهم بهمن 1384
تقدیم به پریسا
http://tinypic.com/view/?pic=nlqz37

 

 

 

آری ...با نگاه شروع شد.....و با نگاه ادامه یافت.....اما ، اما آیا با نگاه...؟

نه ، نه ، من این را نمی خواهم.

روزها و شب های زیبایی بود .

روزها من بودم و سایه و... شب ها من بودم و مهتاب و...

هر دم یک نگاه... و هر ساعت منتظر آن دم... و هر شب منتظر آن دم...

و دیگر هیچ ...

نگاه های ممتد مانند ستاره های دنباله دار... شاید آغاز فصل آشنایی!!!

مات و مبهوت...سرگشته وحیران...

و همراهی لبخندهای زیبا با نگاه های مهربان .

ساده بگویم : من،من نمی دانم چگونه بگویم که می خواهمش؟

و باز هم نمی دانم که من آیا می توانم

خود را به داستان خنده های زیبا برسانم؟

و آخر هم نمی دانم که چگونه نگاه های سرد خود را

با نگاه های گرمش همراه سازم؟

و اما...انتظارعبور او از فرش چشمان من مرا امیدوار به شبی زیبا می کرد .

گذشت و گذشت و گذشت.

روزها منتظر شب و او می ماندم .

کم کم باور کرده بودم که روزی به سرزمین مهربانی خواهم رسید.

آری، او بهانهً خوبی بود . بهونه ای برای دوستی من با خدا...

آه ، خسته شده بودم . و منتظر گفتن گفته ای که از گفتنش می ترسیدم.

اما ، من عاقبت گفتم.

خدا می داند که زیباترین سلام دنیا را من آن شب گفتم .

اما نمی دانستم جواب مرا به کدامین صورت خواهد داد؟

آیا خشم ، آیا نفرت ، آیا هم نفرت ، هم خشم؟

چه زیبا بود... سلام را علیک گفت.

پاهایم سست شده بود . دیگر نمی توانستم بایستم .

اجازه گرفتم و گفتم که ... گفتم که ... من ، من ، تو را ، تو را می خواهم.

او می دانست که خواستنش دوای درد من است .

_ و من هم می دانستم خواستنم مرهمی بر درد دل اوست._

نیمکت زرد تنهایی من ، ما را به میهمانی خود دعوت می کرد

و ما هم او را به هم نشینی و هم صحبتی.

اما... سکوت بیداد می کرد. صدایی شنیده نمی شد ،

حتی زوزهً باد خشمگین هم ... !

میهمانی عجیبی بود . من لبریز از خواستنش بودم .

نمی دانستم حرفهایم را چگونه آغاز کنم؟

شاید حرف هایم خوب نباشد. عاقبت گفتم بسم اللّه و دل به دریا زدم و ...

چه قدر حرف می زنم . هیچ کس نیست مرا بگیرد ؟

خودمونی بگم : جو مرا گرفته بود .

دیگر نگفتم و او گفت . و باز هم گفت...

حال بیش از روزهای قبل هم دیگر را باور کرده بودیم .

آیا من و خنده با هم آشناتر خواهیم شد؟ و آیا من را می پذیرد ؟

یک روز ... دو روز ... شاید فکر کردن ؟

نمی دانم . شاید فکر کردن بهانه ای بیش نبود؟ نمی دانم!

اما ، اما او قبول کرد ...آری، او دعوت مرا اجابت کرد ...

شاد بودم ، خوشحال تر از پرنده ها .

با تمام وجود منتظر روزهای و شب های با تو بودن بودم .

حال ، چند صباحی می گذرد از آن ایام .

اما من ... باز هم حیران تر از آن روزها هستم.

آری ، روزهای خوبی بود . ایا قصه خنده های زیبا مرا پذیرفته است .

و لیلای عشق مرا مجنون خود کرده است ؟

ای خدای من آیا این داستان حقیقت دارد ؟

و اما امروز می گویم : تو را من دوست می دارم .

من و... دوست بودیم و همدیگر را دوست داشتیم

و امروز دوست هستیم و یکدیگر را بیشتر دوست داریم .

آری، من و مهربانم عاشق شده ایم . اما ، نه می داند

و نه می دانم فرجام این عشق چیست ؟

من امید دارم به فردایی بهتر با او ...

و هراسانم از روزی که او کنار من باشد !

شب و روز از پی هم می گذرند ...من او را در کنار خود دارم

و بیش از هر چیز دیگری او را می خواهم

ولی می گویم : کاش آن روز هرگز نیاید که آن روز

تو ، ای دوست من دوست نداشته باشی که من باشم .

کاش پایان قصه من و تو را می دانستم .

کاش ، کاش آخر قصه ما مثل آخر داستان شیرین و فرهاد نباشد.

اما تو ...

تو این را بدان : اگر روزی تورا نداشته باشم ،

آن روز از عشق تو ، من می میرم .

کاش هر روز من دیروز می شد . دیروزی که

می دانستم تو در کنار من هستی ... و ما در کنار هم .

و باز هم می گویم و با تمام وجود فریاد می زنم :

من امروز تو را برای تو دوست دارم

و من تو را اینک بیش از پیش می خواهم .

حرف آخرم را به تو بگویم : من تو را دوست دارم .

 

http://tinypic.com/view/?pic=nlqzrm

 

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:11 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و نهم بهمن 1384
بدون شرح
 

نمی دونم چرا سوال اول و آخرشو یکی کرد و پرسید :

زندگی چیست ؟

بازم نمی دونم چرا هر چی فکر کردم دیدم نمی تونم جواب

این سوالشو بدم !

باز هم نمی دونم چرا اون موقع من ، اصلا هیچی نمی دانستم.

آن روز گذشت .

یک روز ، دو روز ، سه روز و ...گذشت.

من بالاخره بهترین جواب سوال زندگیم را پیدا کردم .

برای همین فروغ را خیلی دوست دارم .

(( زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من ، در نی نی

چشمان تو خود را ویران می سازد

و در این حسی است

که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت

در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست

دل من

که به اندازه یک عشقست

به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد

به زوال زیبای گل ها در گلدان

به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای

و به آواز قناری ها

که به اندازه یک پنجره می خوانند

آه ...

سهم من این است

سهم من این است

سهم من

آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد

سهم من پایین رفتن از یک پله متروکیست

و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن

سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست

و در اندوه صدایی جان دادن که به تو می گوید :

((دست هایت را دوست دارم. ))

جواب سوالش را امروز می دانم و اما نیست آن که

جوابش را بشنود.

می دانم که من زندگی را برای تنها سوال دوستی دوست

دارم که امروز دوست نیست .

باز می دانم که هنوز هم منتظر هستم تا تنها سوالش را

بی جواب نگذاشته باشم و زندگیم را برای او معنا کنم .

باز هم می دانم که تمام وجود من زندگی شده است .

و اما تو کجایی ؟؟؟ و امروز من کجایم ؟؟؟

می خواهم سوالی از تو بپرسم . می شنوی ؟

این همه می گویی من . این من کیستم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

 

http://tinypic.com/view/?pic=nozjg5

 

 

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:8 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و نهم بهمن 1384
دیشب دلم گرفته بود...چشم هایم

http://tinypic.com/view/?pic=nv1vdy

 

 

 

دیشب دلم گرفته بود...چشم هایم را بستم...تاریکی را دیدم...

و در تاریکی تورا دیدم

هم چون مهتاب می درخشیدی

با تمام وجود...بی خیال از حرفهای مردم ...فریاد زدم

تو را من دوست می دارم

و تا بی نهایت می خواهمت.

می خواستم تورا با چشمهایم درک کنم...ای افق روشن تاریکی های من

چشمهایم را باز کردم...اما افسوس و بازهم افسوس :تورا دیگر ندیدم

مات و مبهوت...سرگشته و حیران...

دنیا را برای دیدن روی ماهت هزار بار گشتم

ولی آخر چه سود؟؟؟من...من تورا دیگر ندیدم..

.حتی برای یک لحظه

حتی در تاریکی شبهای سرد...کاش برگردی و ای کاش برگردی.

کاش صدای سخن عشق را روز اول می گفتمت.

اما...اما این بار آهی می کشم

و آهسته فریاد می زنم

تو را من دوست نمی دارم

شاید دوستت دارم جمله بدی باشد!!!شاید عشق دروغ باشد!!!

گفتم شاید برگردی

هرچند دیگر مجال پشیمانی نیست...اما بازهم می گویم

من...من...تورا دوست می دارم

نمی دانم کدامین گناه من تورا این گونه رنجانده است؟؟؟

کدامین اشتباه؟نمی دانم

و باز هم نمی دانم...ولی یک جمله را بیش از پیش می دانم

من...من...تو را

من سیاهی چشمان تورا می پرستم...و گرمی دستان تورا عبادت می کنم

اما امروز حرفی را می گویمت :

می مونم منتظر تا بی نهایت تا ببینم روی ماهت.

آیا می شود؟؟؟ کاش و بازهم کاش

بی خیال

کاش ماه مهر بود...کاش این روزها فصل آغاز آشنایی ما بود

اما...تو ای ماه خرداد من...ای آخر روزهای بلند سال...

ای که همچو کوه مغروری و بی همتا

با تمام وجود

دوستت می دارم

روز اول پرسیدی مرا :زندگی چیست؟

روزها شب ها ماه ها همه جارا گشتم تا سوالت را بی جواب نگذاشته باشم.

امروز می خواهم جواب سوالت را بدهم...اما تو...پس کجایی تا بگویمت؟

جوابت یک جمله از فروغ بود

( زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من در نی نی چشمان تو

خود را ویران می سازد)

و این آخر زندگی من است...تورا می خواهم

کاش من جای قاصدک بودم...تا پیام مهر ومحبت وعشقم را به تو می رساندم

کاش من سایه تو بودم...

تاشاید وجود تورا در روزهای آفتابی درکنارخود احساس می کردم

و ای کاش...و باز هم کاش

حال : روزها می آیند...شب ها می روند...ماه ها می گذرند

اما هیچ نشانی از تو نیست

فصل کوچ سریع لحظه هاست...

فصل مرگ شقایق هاست..

.و فصل عاشقان تنهاست

و امروز ماندن من برای توست...و بودنم به عشق توست

خسته و درمانده از ندیدنت...نه.پیامی...نه نشانی

روزها خیابان ها را برای دیدنت فرش می کنم و شب ها منتظرت می مانم

اما...تو دیگرنه هستی نه نیستی...پس کجا هستی؟؟؟

چه روزهای خوبی بود آن روزها...

افسوس که زود گذشتن عادت روزهای خوب است

وصال و دیدن روی ماه تو آرزوی هرروز من است

اما من نه عاشقم نه دیوونه...فقط وفقط عاشقم و دیوونه

اما فقط برای تو ...نه هیچ کس دیگه

اما کلام آخر را بگویمت :

می مانم تا روزی از روزهای خدا

دستانت را در دستانم بفشارم...و خود را در چشمان تو نظاره کنم

و به پشتوانه کلام شیرینت...تمام قله های پربرف را فتح کنم

و آخر آخر این که

تو را من دوست می دارم...تورا من دوست می دارم

تو را من دوست می دارم...تو را من دوست می دارم...تورامن دوست می دارم

 

 

http://tinypic.com/view/?pic=nv1wud

 

پریسا جان دوستت دارم(نوید) 

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:5 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و نهم بهمن 1384
 

ومن در ژرف ترین جای دنیا هستم

جائي كه هيچكس نيست

جایی پر از من و یاد تو و تنهایی

جائي برای شنیدن سکوت گرم زمستانی

و من منتظرم برای دیدن روی ماه تو

در انتظار آمدن تو

برای پرواز به اوج آسمان با تو انتظار

چه زیباست امید فردایی در کنار تو

و سفر به جزیره مهربونی ها با تو

نوازش دستان گرمت

و درک نگاه پر از احساست و

دیگرهیچ ...

دل کوچکم در دریای دل تو غرق شده است

و سبز ترین سبز دنیا تقدیم به تو

و باز هم امید و دیگر هیچ ...

تو خواهي آمد آری ،

آن شب که پلک دلم پرید،

می دانستم آمدنت نزدیک است

و دست های گرم و سوزانت را به من هدیه می کنی

و قلبت را به من هديه كردي

من آن شب نگاهت را از اعماق وجود درک کردم

دروغ نگویم ، آن شب تو ماه بودی

ماه تر از ماه شب چهارده

و دیگر هیچ .

 

 

http://tinypic.com/view/?pic=nzjce0

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:1 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و نهم بهمن 1384

سلام يه سؤال: اگّه شما کسی او دوست داشته باشين او

 واسش بميرين اگه يه روزی بخواد برو تنها تون بزاره و

بگه ديگه دوستون نداره شما چه عکس عملی بهش نشون

ميدين؟

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 14:59 | | لینک به این مطلب
شنبه بیست و نهم بهمن 1384
پریسا دوست دارم

روز ولنتاين ايراني ؟!  با قدمت سه قرن پيش از ميلاد روميان و حتي پيش از ميلاد! روز بيست و نهم بهمن ماه و طبق گاهشمار ايران باستان روز اسفند از ماه اسفند با نام( سپندارمذگان و يا اسفندارمذگان) روز عشق ايراني است ، يعني درست سه روز بعد از روز عشق فرنگي ... روز عشق ايراني به عنوان روز زمين ، روز مادر ، روز زن و به طور كلي روز عشق ناميده شده است. زمين نماد فروتني و تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد و زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد و همانند زن زاييده و آفريننده عشق است...

امروز خيلي دلم مي خواست از ... بنويسم اما : به تمدنم ايمان دارم پس در روز عشق ايراني مي نويسم كه...

********************************************************

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 14:57 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384
اینم از عکسها که به درد کسایی میخوره که دوست دارن وبلاگ خوبی داشته باشن

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:57 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384

وصيت من
مرا با لباس عشق در خاک گذاريد تا بفهمد تا اخرين لحظه ي زندگي رنگ عشق او به تن داشتم. چشمان مرا باز گذاريد تا دريابد چشم در راه نگاه زيباي او بودم تا لحظه ي مرصادقگ. دستان مرا باز گذاريد تا ببيند تا اخرين نفس تشنه ي اغوش گرم او بودم   طعنه نزن به گريه هام  تنها تو ميموني برام            تنها تو مي شناسي منو اي پري زاد قصه ها

      تنها صداي پاي تو حرمت خونه منه                     كاشكي بدوني خواستنت به قيمت خون منه

     تو ساحت نگاه تو لحظه به لحظه جون مي دم          مي ميرم و خاك تنو به دست اسمون مي دم

     داد ميزنم تو كوچه ها زندگي سهم عاشقاست           گناه عشق پاي خودم هر چي كه هست لطف خداست

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:48 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384
 

bi to

 
 
 
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:45 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384
 
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:38 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384

من از زندگی گذشتم

همه دنباله تو گشتم

روز و شب گریه بهامه

حتی توی شعرامه

اگر دلت اسم منو صدا میکرد

درده منو همیشه دوا میکرد

من عاشق شدم و بی کسی

از من هم دل واپسی؟؟

                          از این دنیا خسته ام

                                عاشق با ارزشه دل شکسته ام

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:37 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384

    غم ميخورم زغم شادم    غم عشق تورا می اورد به يادم

       غم ناموى افريد کارست    غم شعر بلند روز گارست

   غم محرم جان عاشقاست   غم من  هركه جان عاشقاست

    غم حاصل عشق  مهرباينست    غم از دل عاشـقان جدا نيست

     مهرت نرود بيرون زدل من      ان روزى كة خاك شود منزل من

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:36 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384

عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست. عشق آن است كه يكي چتر شود و ديگري هرگز نفهمد كه چرا خيس نشد ولنتاين به عاشقان مبارك

 

و چون همه ي عاشقان

پذيراي درد عشق به جان و دل هستم .

آري ! از روزي كه فهميدم چرا باران مي بارد

چرا بهار مي آيد

چرا انسان دوست مي دارد

و چرا من ... ؟

خود را پا به زنجير

و در سلول عشق يافتم !

و هر سحر گاه از دريچه ي سلولم

مي بينم رنگهاي به هم آميخته را

و در اين درد سكوت

مي كشم با رنگهاي عشق

چهره تنهايي ام را ...

عاشقم !

عاشق ... !

 

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:33 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384

با خود گفتم عشق چیست ؟

یکی گفت علاقه شدید قلبی به یک چیز مادی یا معنوی

یکی گفت دنبالش تعریفش نباش وقتی عاشق شدی می فهمی

و من با خود گفتم باید سعی کنم عاشق شوم

هر چه سعی کردم نشد

تا آن روز که با یک نگاه شعله ای در قلبم روشن شد

حس کردم چیزی قلبم  را گرم کرده است

از آن روز دیگر واژه های  خوردن و خوابیدن برایم بیگانه شده بود

 انتظار کشیدم  انتظاری  تلخ و شیرین

تا بار دیگر که نگاهمان به هم گره خورد

آن لحظه بود که فهمیدم  که این  نگاه  نوید گر یک عشق پاک است

حال از شما می پرسم عشق چیست ؟

 

عشق یعنی ............................

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:17 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384

ماهی قرمز عاشق * میون دریای آبی
داره دلتنگ میخونه* اشکای زلال پاکش
روتن آبی دریا*دل هرعاشقی رومی سوزنه
ماهی گشنس*ماهی تشنس*این دلش زخم به دشمن
ماهی تشنه کویره*دوست داره عاشق بمیره
ماهی فریاد میزنه*باچشاش دادمیزنه
کاشی میشدآروم بشه*
کاشی میشد آسمون شهردلش لبریزازبارون بشه
ماهی دریا کجا*کویرکجا*دل دریایی گوشه گیرکجا؟
کی میگه عاشقی اسیره*کی میگه عاشق میمیره
از غم حرف علفها*توغروب معنا بگیره
واسه اون کو یر سرابه*حالا دیگه وقت خوابه
اون دلش میخواد بخوابه

یک نفس ای پیک سحری بر سر کویش کن گذری

گو که ز هجرش به فغانم فغانم

ای که به عشقت زنده منم گفتم از عشقت دم نزنم

من نتوانم نتوانم نتوانم

من غرق گناهم، تو عذر گناهی روز و شبم را، تو چو مهری تو چو ماهی

چه شود گر مرا رهانی ز سیاهی

چون باده به جوشم،در جوش و خروشم من سر زلفت به دو عالم نفروشم

روز و شبم را، تو چو مهری تو چو ماهی

همه شب بر ماه و پروین نگرم گر آید رخسارت در نظرم

چه بگویم، چه بگویم، به که گویم این راز غمم این بس که مرا کس نبود دمساز

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:16 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384

آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد ، کس به داغ دل باغ ، دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
« بادا » مبادا گشت و « مبادا » به باد رفت 
« آیا » زیاد رفت و « چرا » در گلو شکست 
فرصت گذشت و حرف دل ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست  

تقدیم به پریسا

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:13 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384
هرچی آرزوی خوبه مال تو
هرچی که خاطره داریم مال من

اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بی قراری مال من

منم و حسرت با تو ما شدن
تویی و دلهرم از رها شدن

آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن

تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودن همه ی قصه همین بود

میتونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا
اما بیدارمو بی تو مثه تو تنهای تنها
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:12 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384
   

 

 

                                                           

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:10 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384

من / عشق

پاك                  يعني

سرزمين                      لحظه

يعني                                 بيداد

عشق                                     من

باختن                                                            عشق

جان                                                                          يعني

زندگي                                                                               ليلي و

قمار                                                                                  مجنون

در                           عشق يعني ...         شدن

ساختن                                                                                   عشق

دل                                                                                       يعني

كلبه                                                                           وامق و

يعني                     پریسا جان دوست دارم                  عذرا

عشق                                                              شدن

من                                     عشق

فرداي                                يعني

كودك                          مسجد

يعني               الاقصي

عشق /  من

 

عشق                                       آميختن                                           افروختن

يعني                              به هم        عشق                             سوختن

چشمهاي                      يكجا                    يعني                        كردن

پر ز                 و غم                            دردهاي             گريه

خون/ درد                                                    بيشمار

 

عشق                                     من

يعني                             الاسرار

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:8 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384
کسی که از صمیم قلب دوستش دارم تویی
 

بنام آنکه اشک را آفريد تا سرزمين عشق آتش نگيرد سعی کن تنها زندگی کنی...

زيرا تنها به دنيا آمده ای و تنها از دنيا خواهی رفت بی آنکه دوست داشته باشی...

بگذار خانه ی قلبت خاکی بماند...

زيرا اگر کسی در آن جای گرفت به ويرانه های قلبت رحم نمی کند.

اما اگر کسی را دوست داری ؛ عميق دوستش بدار...

و آنقدر برايش گريه کن و آنقدر برايش ساده و بی آلايش باش تا عشق پاک و آسمانی ات را ...... هيچوقت از ياد نبرد...

 

 
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:5 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384
اولین روز ولنتاین مشترک

Love's not just for Valentines
!!It's made for everyone
Love's a very special thing we share
!That can never be outdone
,So since it means so much to me
!I'm sending this to YOU
:Because I know this one thing
!Love's for friends and family too

برای عشقم می نویسم برای تو و چشمان تو

تقدیم به پریسا که دوستش دارم

به نرمی یک پریزادبه خوش عطری یک نسیم و  به آرامی گام های معلق لک لک در دل

بی قرار من آشیانه ساختی و زردی رخسارم را با مهربانی هایت گلگون ساختی..

ای شبگرد کوچه های خلوت دل من.........

برایم فانوس بیاور ..........فانوسی از جنس نگاه های پر نورت.........

شب از نیمه گذشت و من در حسرت او در خیال خود به یادش می گریستم آن

لحظه های شاعرانه با صداقتی عاشقانه با شوقی دلپذیر در کنار هم در میان

نقاشی ها با رنگ های زیبا!!!! چه دلفریب بود آن لحظه ها.............

انگار که خورشید همرنگ ما بود!! و شب همراز ما!!

در اوج آسمان ها سیر می کردیم و بذر محبت را در گندمزار عاشقی می افشاندیم

                            تا شاید .............روزی به بار بنشیند

هر سال ولنتاین که روز عشق هست فکر می کردم هیچ وقت عاشق نمیشم و هیچ وقت این روز رو جشن نمی گیرم و هیچ کس قفل قلبمو باز نمیکنه.

تو اومدی و به زندگیم نور شادی بخشیدی

اما امروز اولین سالی هست که عاشقم و خدا رو شکر می کنم که دارمت

و می خوام فریاد  بزنم دوستت دارم

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 13:2 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384
deltangi

قلب عاشق

setareh

   چه چیز بهترین است ؟؟؟

                                                    آن بهترین را برایت آرزو می کنم .

For A

  Only For A

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 12:56 | | لینک به این مطلب
چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384
بدون شرح

تو تک ستاره ی منی

@&@

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 12:51 | | لینک به این مطلب
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384

سلام به همگی    والنتاین بر همه ی عاشقان مبارک

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 17:30 | | لینک به این مطلب
یکشنبه نهم بهمن 1384
                  

               ----------------

دلارامی که رمز عشق داند

       گهی جان می دهد گه می ستاند 

               ----------------

مسلمانان مرا وقتی دلی بود

              که با وی گفتمی گر مشکلی  بود  

به گردابی چو می افتادم از غم                        

                به تدبیرش امید ساحلی بود

دلی همدرد و یاری مصلحت بین

                که استظهار هراهل دلی بود

زمن ضایع شد اندر کوی جانان

                چه دامن گیر یارب منزلی بود 

 

پیوند

 

تویی پرواز یه رویا تو حصار تنگ سینه

 

تو همون عشقی که هیچکس مثل من تو رو ندیده

 

تویی اوج یه ترانه تو صدای خا کی من

 

تویی آغاز یه پایان تو هوای دل بریدن

 

تو همون سکوت تلخی که شکستنش محاله

 

با تو و روح نجیبت غم و بی کسی خیاله

 

تویی پیوند دو همزاد تو حجاب خواب و رویا

 

تویی اون قلب شکسته تو هجوم غم دریا

 

تویی اون یار صمیمی که دلم داره هواشو

 

می شنوم تو بی کسی هام ناله و عشق و صداشو

اين روزا عادت همه رفت


درد تموم
عاشقا پاي كسي نشستنه


اين روزا مشق بچه ها يه صفحه آشفتگيه
     

 
گرداي رو آينه ها فقط غم زندگي

ه
اين
روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه


مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدن

ه
اين روزا كار گلدونا از شبنمي
تر شدن

ه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدن

ه
اين روا آسمونمون پر از شكسته
باليه


جاي نگاه
عاشقت باز توي خونه خاليه


اين روزا كار آدما دلهاي پاك رو بردن

ه
بعدش اونو گرفتن و به ديگري
سپردن

ه
اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتن

ه
ساده ترين بهانشون از هم خبر
نداشتنه


اين روزا سهم
عاشقا غصه و بي وفاييه


             
جرم تمومشون فقط لذت
آشناييه

من رو به پايان می روم                            رو به مهتاب خدايان ميروم

                                                                                                          

من چشيدم زهر پيوند تو را                            مارهای سرخ لبخند تورا

 

لبان بوسه هايم خونيست                                ای گل شب عشق من طائونيست

 

کاش تمحيد تو پاکم کرده بود                                     کاش دستان تو خاکم کرده بود

 تو فراموشم نکن در دفن سال                            لحظه ای بر خاک خاموشم بنال   

       بارون بزن ای آسمون                 هوای گريه می کنم  

   
                             
              دوباره وقت رفتنه              از تو گلايه ميکنم 

         

     بارون بزن ای آسمون                     طاقته دوری  ندارم   

 

            تا کی بايد بدون  تو                پا رو زمستون بزارم                                                                                                                                    
       

          
بارون بزن که وقتشه             وقته بهونه ی منه                                       
       

 
           تاريکيه خاطره  ها             خونه هر شبه  منه   

                                       
    بارون بزن که خيس  بشه             تموم خاطراتمون   

    
 
             بوی رطوبت بگيره              ايونه  تو حياطمون 

                            
 
          بارون بزن که ابر غم           گرفته آسمونمو                                  
 

                 دلواپسم  برای تو        ببين دل ديوونمو

 

 غم غربت با اوست  باد اهنگ غريبي دارد

فصل غربت در راه عاشقي بي معناست   

بر پر شاپرك كوچه ي ما قطره اشكي زغم شمع به جاست

نه چراغي در باد نه گلي بر ساقه

همه پرپر ز خموشي دلي مي سوزند

فصل خفتن در راه عاشقي بي معناست

و شقايق تنهاست

از ته كوچه ي ما بوي گلي مي ايد

گلي همرنگ نسيم كه به پاي غم دل مي سوزد و سكوتش فرياد

و در ابادي ما

زنبق باغ دل رهگذران پژمرده است

چشمه ي پاك سحرخيز و گل باغ صفا خشكيده است

نه صدايي نه نوايي

به گمانم به غمي تازه دچار امده ايم

فصل خفتن در راه عاشقي بي معناست و شقايق تنهاست

                                                             

 

بسی در این دنیا بماندم و حسرت ها کشیدم

                  نرفتم و ماندم تا برای تو بمانم(آره من عاشقم)

            يارا به دلم نشانه از توست

 

          وين زمزمه ي شبانه   از توست

 

            آواي تو خفته در دل چنگ

 

             شور غزل و ترانه از توست

 

             در باغ دلم جوانه ازتوست

 

             هرگز ز در تو رخ نتابم

              سر از من و آستانه از توست 

 

             در پاي تو جان سپردن از من

 

              در من غم جاودانه از توست

 

                                        

خوش خرامان می‌روی ای جان جان بی‌من مرو

 
ای حیات دوستان در بوستان بی‌من مرو

بی‌من مگرد و ای قمر بی‌من متاب ای فلک


ای زمین بی‌من مروی و ای زمان بی‌من مرو

این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است


این جهان بی‌من مباش و آن جهان بی‌من مرو

ای عیان بی‌من مدان و ای زبان بی‌من مخوان


 
بی‌من مبین و ای روان بی‌من مرو ای نظر

شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید

 

من شبم تو ماه من بر آسمان بی‌من مرو

خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل

            
تو گلی من خار تو در گلستان بی‌من مرو

در خم چوگانت می‌تازم چو چشمت با من است

 
همچنین در من نگر بی‌من مران بی‌من مرو           
                                               
 
شاه باشی ای طرب بی‌من منوش  چون حریف

 
چون به بام شه روی ای پاسبان بی‌من مرو



آن کس کو در این ره بی‌نشان تو رود وای

 
چو نشان من تویی ای بی‌نشان بی‌من مرو  

وای آن کو اندر این ره می‌رود بی‌دانشی


دانش راهم تویی ای راه دان بی‌من مرو 

دیگرانت عشق می‌خوانند و من سلطان عشق


ای تو بالاتر ز وهم این و آن بی‌من مرو
 

                     عاشق شدن به این آسانی ها نیست که شما فکرشو می کنید

                                          

 

رودها با جاری شدن گیاهان با سبز شدن معنی پیدا می کنند. کوه ها با قله ها و

 موج ها با بادها زندگی می کنندوانسان ها همه ی انسان ها با عشق فقط با عشق

 . پس ای صاحب عشق بر من رحم کن باشد که آشیانه نداشته باشم باشد که دست

 و پا نداشته باشم باشد که لباس  فاخری نداشته باشم .ولی هرگز نباشد که در دلم

 عشق نباشد.هرگز

                                   <><><><><><> 

                                                                                                                                         

گرفته استاست دلم.  به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده ي شب

 مي كشم چراغ هاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب

 معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشك ها نخواهد برد پرواز را به

 خاطر بسپار پرنده مردني ست

 

به نام خالق عشق امروز سارا بيا به خاطره من يک نقاشي بکش برو سه پايه محبتو بيار

 

 بوم دلت رو روش بزار با قلمو عشق اسممو رو بوم بنويس عاشقانه بنويس عشق من تو

 

 بايد جاو.دانه باشه ولي هر موقعه از من خسته شدي بالاي بومه دلت يک ابر بکش تا قطره

 

 قطره بارون اسممو پاک کنه بعد زيره بوم بنويس هميشه باراني باز زيره باران نامهربانيها تنها شد

 

 

كاش بال پرواز داشتم و در اوج آسمانها به هر جا كه دلم مي خواست به پرواز

 

د ر مي امدم و بر شانه ي كسي كه دوستش داشتم مي نشستم و غزل دوستي

 

را مي خواندم و زماني كه غم بر دلم مي نشست بر شانه هاي او تكيه مي دادم

 

و اشگ چشم هايم را كه همدم تنهايم بودن بر شانه هاي او مي نشاندم پس كو

 

آن بال پرواز ؟ كو آن شانه ها ؟ افسوس كه همه خواب و خيال است به جز غم

 

                                     

 

                                             

زندگي کوتاه تر از ان است که در تنهايي بگذرد قلب ها گرامي تر از انند

 

 که بشکنند اشک ها زيبا تر از انند که فرو ريزند و عشق حقيقتي است

 که کمتر گستاخي به ان مي شود

  

 

هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم... تو نمی فهمی اندوه مرا...

 

چه بگویم به تو ای رفته ز دست ... شدم ازمستی چشمان تو مست

 

 ... شده ام سنگ پرست ... مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو

 

بست... تو نمی فهمی اندوه مرا. 

 

                                                                              

به دریای گرفتارم که موجش عالمی دارد

 

       به دریا رفته می دا ند مصیبتهای طوفان را

 

خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسايه

/گرچه می گويند می گريند روی ساحل نزديک

 سوگواران درميان سوگواران

/ قاصد روزان ابری داروگ کی می رسد باران؟

/ بر بساطی که بساطی نيست

/ درون کومه تاريک من که ذره ای با آن نشاطی نيست

/ و جدار دنده های نی به ديوار اتاقم دارد از خشکيش می ترکد

/ چون دل ياران در هجران ياران

/ قاصد روزان ابری

 / داروگ کی می رسد باران؟/

 

مي نوسيم تا بداني دل شكستن هنر نيست نه ديگر نگاهم را برايش هديه مي كنم

 

 و نه ديگر دم ازفاصله ها  زنم و نه با شعرهايم دلتنگي ها را فرياد مي زنم فقط

 

شعر مي نويسم تا بابيت هايم نام اورا قافيه كنم شايد نامهرباني هايش را باور كند

 

آبي تر از آنيم كه بيرنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي

 

نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم

 

***************************************************

 

/آسمان را گرفته تنگ در آغوش

/ ابر با آن پوتين سرد نمناکش

/باغ بی برگی

/ روز و شب تنهاست

/ با سکوت پاک غمناکش

/ سازاوباران سرودش باد

/ جامه اش شولای عرياني ست

/ ور جزاينش جامه ای بايد

/ بافته بس شعله زر تار و پودش باد

/ گو برويد يانرويد هرچه در هر جايی که خواهد يا نمی خواهد

/ باغبان و رهگذری نيست

/ باغ نوميدان چشم در راه بهاری نيست

/ گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد

/ ور برويش برگلبخندی نمی رويد

/ باغ بی برگی که می گويد که زيبا نيست؟

/ داستان از ميوه های سر به گردونسای اينک خفته در تابوت پست خاک می گويد

/ باغ بی برگی

/ خنده اش خونی ست ا شک آميز

/ جاودان بر اسب يال افشان زردش می مد درآن

/ پادشاه فصل ها پاييز/

 

هميشه منتظرت هستم.بی آن که در رکود نشستن باشم.هميشه منتظرت

 

 هستم.چنانکه من هميشه در راهم.هميشه در حرکت هستم هميشه در

 

 مقابله.تو مثل ماه ستاره خورشيد هميشه هستی و می درخشی و ميرسی

 

از کلبه ی عشق.خانه ات همين جاست که بار اول می آيی در خانه را

 

 باز می کنی و عشق را جايگزين نفرت می کنی.هميشه منتظرت هستم.

 

ای يار دوست داشتنی.اين کوچه اين خيابان اين تاريخ خطی از انتظار

 

تورا دارد.تو شاهدی .تو می دانی که دوستت

 

دارم.بيا.بيا که منتظرت هستم.

 

                                                   

سلامی به وجوده پاکت به قلب مهربانت

گله دارم ، گله دارم من از عاشق شدن از عشق گله دارم چرا من چرا چرا ؟؟؟ چرا

غم چرا گريه خسته ام ای عشق مرا دریاب دیگه پا ندارم صدا ندارم قلبی واسه

عاشق شدن ندارم مرا ای عشق دریاب که دل دریای من بی تو مرداب است عشق

می خوام ،عشق بی پروا می خوام ،احساس می خوام احساسی سر شار از عشق

وکه ماله خودم باشه می خوام ، عشق رسوات می کنم لعنت خاص عامت می کنم

خودت می دونی که با من چه کردی بهم گرمی بده تا رسوات نکنم تو هم رو گرم

 

 

زندگي کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آنکه دلم بر آن بلرزد.

 

هستي تهي تر ازآنکه بدست آوردني مرا زبون سازد و من تهي دست تر از آنکه

 

از دست دادني مرا بترساند

 

 

عفاف گفت:مرا بابرگ درخت زيتون مستور سازيد، وقاحت گفت:

 

مرا با نشانهاوامتيازات بيارائيد، شرارت کفت:مرا به لباس نيکي و

 

صلاح بپوشانيد، رذيلت گفت:مراباخلقت افتخاردهيد، خدعه گفت:

 

مرا به جامه اخلاص وصميميت ملبس نمائيد، خيانت گفت:

 

تاج امانت برسر من بگذاريد، تزوير گفت:با لا پوش صدق ومحبت

 

را بدوش من اندازيد، استبداد گفت:صورت آزادي را بر چهره ي من

 

نقش کنيد، اختلال گفت:مرا به زينت وظيفه تزئين نمائيد، تکبر گفت:

 

مرا به زيور تواضع مباهي کنيد، حق گفت:مرا برهنه بگذاريدوپيرايه اي

 

بر من نبنديدمن از برهنگي خود شرمسارنيستم،عشق در اين ميان گفت:

 

مرا همين طور که هستم بخواهيد کذب نگوئيد که دروغ را می فهمم. 

 

 

سفر به خیر:< به کجا چنین شتابان؟> گون از نسیم پرسید.

 

<دل من گرفته زینجا.هوس سفرنداری ز غبار این بیابان؟>

 

< همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم...>

 

<به کجا چنین شتابان؟>

 

< به هر آن کجا که باشد به جز اینسرا سرایم>

 

< سفرت به خیر اما تو ودوستی خدا را چو از این کویر

 

 وحشت به سلامتی گذ شتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را>

 

*************************************************************

                                               

 

وقتي بچه بودم خيال ميکردم دخترها از عروسکهايه خوشگل خوششون مياد

 

و پسرها ازمردانه قوي هيکل اما حالا ميبينم پسرها از عروسکهايه خوشگل

 

خوششون مياد ودخترها ازمردانه قوي هيکل

 

                                                

 

 

شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت:

 

 " به گندم زار برو و پرخوشه ترين شاخه رابياور. اما در هنگام عبور

 

 از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای

 

بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.

 

استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر

 

 چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن

 

پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! "

*********************************************

 

                                          

 

عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با اشك تموم ميشه.

 

روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل ميگيره. نميشه تا وقتي

 

كه دردها و رنجها رو دورنريختي، توي زندگي به درستي پيش بري

 

                                         

 

بيا تا برايت بگويم عشق را باتو بودن را،آرزوی بر باد رفته را ، سرودن

 

شعر تنهايی را ،وصف عشق را ،امیدوجدايی را ،غم انگيزترين ترانه را

 

،جدايی وعشق را چگونه می توان گفت جز با صداقتی عاشقانه، باکلامی

 

پرمعنا،بادلی پاک با چشمی بسته وبغضیشکسته ودرآخربافرياد رسايی که

 

دوستت دارم امروز که محتاج توامجای تو خاليست فردا

*************************************************************************** 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارمدوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم

‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارمدوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌

 

 

 

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دار

 

 

آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید؟؟؟ سوخت

 

در آتش و خاکسترشد وعده های تو به نویدنشست اشک حسرت شد و بر خاک چکید آن همه عهد فراموشت شد؟؟

 

چشم من روشن روی تو سپید .... جان به لب آمده در ظلمت غم کی به دادم

 

رسی ای صبح امید آخر این عشق مرا خواهد کشت عاقبت داغ مرا خواهی دید

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو

 

گشتم شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم.

 

آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید؟؟؟ سوخت

 

درآتش و خاکستر شد وعده های تو به دادش نرسید داغ ماتم شد و بر سینه

 

نشست اشک حسرت شد و بر خاک چکید آن همه عهد فراموشت شد؟؟

 

چشم من روشن روی تو سپید .... جان به لب آمده در ظلمت غم کی به دادم

 

رسی ای صبح امید آخر این عشق مرا خواهد کشت

 

 

 

 

(( و در آخر هم دومتن دل انگیز از سارای من))

 

وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه دوس دارم زمان بایسته واسه ی همیشه

 

چشمامونو ببندیم بریم تا ته رویا اونجایی که هیچ وقت گلی پزمرده نمیشه هر

 

چی غم داری از دل نازکت بگیرم اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم

 

سررو شونه هام بذاری و برات بخونم یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم مهربونم

 

آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی

 

عبوره من نمیخوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم دوس دارم که راسی راسی حس

 

کنم تو رو تو دستم !

 

 

چرا ازمن گذشتی خیلی ساده توکه دونستی مرد پیاده جوونی شو پی عشق تو داده

 

شنیدم گفتی از عاشقی سیرم نگفتی با خودت یه وقت میمیرم حالا حق دل و از کی

 

بگیرم چرا ازمن گذشتی بی تفاوت نه انگار عشقی بود نه روزگاری نه پاییز و

 

زمستون نه بهاری چه جوردلت اومد تنهام بذاری؟

 

 

********************************************************************

 

                        

 

                                                                                        

                                        

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:43 | | لینک به این مطلب
یکشنبه نهم بهمن 1384

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:30 | | لینک به این مطلب
یکشنبه نهم بهمن 1384
افسوس...........
          Image hosted by TinyPic.com

 

 

 

 

 

 

 از پیش چشمام نرو
طاقتشو ندارم
این دلو تنها نذار
از تنهایی بیزارم


هر چی بگی تو اونه
دلم شده دیوونه
میدونی که میخوامت
بذار دنیا بدونه


Image hosted by TinyPic.com

دوستت دارم دیوونه
دلم اینو میدونه
یه روز به هم میرسیم
این خط واین نشونه


دوستت دارم دیوونه
دلم اینو میدونه
یه روز به هم میرسیم
این خط واین نشونه

Image hosted by TinyPic.com

میگی که از عشق نگو
از منو از دل نگو
از عاشقی حرف نزن
حرفای باطل نگو

Image hosted by TinyPic.com
به کی بگم که قلبم
با عشقت آروم میشه
شبای تاریک من
ستاره بارون میشه


دوستت دارم دیوونه
دلم اینو میدونه
یه روز به هم میرسیم
این خط واین نشونه


دوستت دارم دیوونه
دلم اینو میدونه یه روز به هم میرسیم این خط واین نشونه           
                              
حالا بازم میگم دوستت دارم
        دوستت دارم دوستت دارم

                 Image hosted by TinyPic.com

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:24 | | لینک به این مطلب
یکشنبه نهم بهمن 1384
تقدیم به کسی که دوستش دارم

راه پیداکردن دردفترچه ی تلفن دیگران آسان است.

راه پیداکردن درقلب دیگران مشکل.

 

قضاوت درمورداشتباهات دیگران آسان است.

تشخیص اشتباهات خودمشکل.

 

حرف زدن بدون تفکرآسان است.

بازداشتن زبان ازحرف زدن مشکل.

 

عشق زمانی است که نتوانی به چیزی جزاوفکرکنی.

عشق زمانی است که دستش رادردست داری وآغازآشنایی تان رابه یاد نمی آوری.

عشق زمانی است که فقط برای اینکه بااوباشی وقت زیادی رابرای خریدصرف میکنی وازآن لذت می بری.

عشق زمانی است که هروقت خبرجالب یاغم انگیزی میشنوی به اولین کسی که دوست داری بگویی اوست.

عشق زمانی است که اگرشرایط فراهم نشدیکی دوروزی اوراببینی،احساس بیماری وکسالت کنی.

عشق زمانی است که روزتولدش رابخاطرداشته باشی،حتی اگرمجبورشوی آن رایادداشت کرده وروی داشبورداتومبیلت بچسبانی.

عشق زمانی است که به ساختمان پرازآتش ودودبرگردی تا عزیزترین عروسکش راکه ازبچگی تاحالا داشته است رابریش بیاوری.

عشق زمانی است که نیمه های شب بیدارشوی وببینی اوبه توخیره شده ومی گوید:"خیلی خوشبختم که تورادارم".

عشق زمانی است که وسایلی راکه دوست داردبلافاصله برایش می خری؛فقط چون می دانی وقتی آن رابه اومیدهی به تولبخندمیزند.

عشق زمانی است که رضایت اورابه رضایت خودت ترجیح دهی.

عشق زمانی است که اولباس های زیبایش رافقط بخاطرتوبپوشد.

عشق زمانی است که هروقت ازموضوعی نگران است به اوآرامش دهی.

عشق زمانی است که به جوکهایی که میگویی بخنددبااینکه همهءآنهاراقبلاهم شنیده است.

عشق زمانی است که بدون هیچ دلیل خاصی همه چیزهای معمولی وپیش پاافتاده ای که همیشه دراطرافت میدیدی به نظرت زیباودلچسب بیاید.

عشق زمانی است که همهءطول شب اورابیدارنگه داری ودرموردعمیق ترین ترسهاوتردیدهایت حرف بزنی واوکاملاگوش بدهدوحال تورادرک کند.

عشق زمانی است که درپارک قدم میزنیدوبه توبگوید:"درکنارتواحساس امنیت میکنم".

عشق زمانی است که باهمهءفیلم های دوربین فقط ازاوعکس بگیری.

عشق زمانی است که اتومبیلت رامیفروشی وبلیط هواپیمامی خری وبه دنبال اومی روی فقط برای اینکه ازاوعذرخواهی کنی.

عشق زمانی است که بوی عطرش راروی لباست حس میکنی وذهنت لبریزازخاطرات خوش میشود.

عشق زمانی است که بعدازآنکه ازاوجداشدی،دیگران راباااومقایسه کنی وهمهءآنهارادرمقابل اوکوچک ببینی.

عشق زمانی است که بعدازآنکه ازاوجداشدی،هروقت عکس اوراببینی گریه ات بگیرد.

عشق زمانی است که "زندگی"می کنی.

عشق زمانی است که به اوج می رسی.

شکستن دل دیگران آسان است.

درمان کردن آن دل شکسته مشکل.

 

بخشیدن دیگران آسان.

درخواست بخشش مشکل.

 

وضع کردن قوانین آسان است.

عمل کردن به آنهامشکل.

 

دررویابه سربردن آسان است.

به رویاهارسیدن مشکل.

 

تحسین کردن ماه کامل آسان است.

دیدن روی دیگرماه مشکل.

 

لذت بردن اززندگی آسان است.

ارزش واقعی بخشیدن به زندگی مشکل.

 

دعاکردن درشب هاآسان است.

یافتن پرودگاردرچیزی کوچک مشکل.

 

قول دادن به دیگران آسان است.

عمل کردن به آن قول مشکل.

 

گفتن دوستت دارم آسان است.

نشان دادن عشق ومحبت مشکل.

 

انتقادکردن ازدیگران آسان است.

برطرف کردن عیب های خودمان مشکل.

 

اشتباه کردن آسان است.

تجربه کسب کردن ازاشتباهات مشکل.

 

اشک ریختن برسرعشق ازدست رفته آسان است.

نگه داشتن عشق کسی دردل طوری که ازدست نرودمشکل.

 

تفکردرموردپیشرفت آسان است.

دست ازفکرکردن برداشتن وبرای پیشرفت دست به کارشدن مشکل.

 

فکرهای بددرمورددیگران کردن آسان است.

آن هاراازبدی مبرادانستن مشکل.

 

دریافت کردن آسان است.

بخشیدن مشکل.

 

باکلام دوستی هاراحفظ کردن آسان است.

معنادارکردن دوستی هامشکل.

 

خواندن این مطالب آسان است.

عمل کردن به آن هامشکل.

نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 15:18 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سوم بهمن 1384
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 14:18 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سوم بهمن 1384
ای همسفر اگر روزی پزستوهای نغمه خوان عشق را دیدی به انان بگو رمز جدایی سه چیز است:ریا"نیریگ"بی وفایی
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 14:17 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سوم بهمن 1384
اگه از عشق ميشه قصه نوشت
ميشه از عشق تو گفت
ميشه با ستاره هاي چشم تو
مغرب نو مشرق نو برپا کرد
ميشه از برق نگات
خورشيد و خاکستر کرد
ميشه از گندمياي سر زلفت
يه عالم شعر نوشت

آره

از عشق تو ديوونگي هم عالميه
آره از عشق تو مردن داره
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست همه راحت شد
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست تو هم راحت شد
آره
 
از عشق تو ديوونگي هم عالميه
اگر از عشق ميشه قصه نوشت
ميشه از عشق تو گفت
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 14:16 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سوم بهمن 1384
    مگذار   که فرزانهء     فرزانه   بمیرم       بگذار   که   دیوانهء   دیوانه  بمیرم
 
میخانه اگر جای منه بی سروپا نیست      بگذار  که  پشت در میخانه بمیرم
 
محروم چو ار آن لب شیرین چو قندم        بگذار که  لب بر لب پیمانه بمیرم
 
از عشق پر آشوب تو چون خانه خرابم         بگذار که  آواره و بی خانه  بمیرم
 
ویران چو از آن دیده ء ویرانگر  مستم         بگذار که عاشق دل و ویرانه بمیرم
 
با عشق تو چون عهد  نمودم  باراده          بگذار  که با  عهد تو مردانه  بمیرم
 
چون جز تو مرا یاری و دلدار دگر نیست       بگذار که من از همه بیگانه  بمیرم
 
ازعشق تو چون رانده شدم از همه مردم   بگذار  که   تنها  و  غریبانه   بمیرم
 
این  قصهء  ما کام   ندید  از سر تقدیر       بگذار   به  ناکامی   افسانه  بمیرم
 
یارا به  برم گیر  در آن   لحظهء  مردن           بگذار  در آغوش  تو مستانه  بمیرم
 
ای دهر وصالش ندهی لیک تو بگذار           در نزد  همین  دلبر  جانانه   بمیرم
 
عمری چو  بدل حسرت وصل است و وصالش بگذار که حسرت دل و ویرانه بمیرم!!!
 
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 14:15 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سوم بهمن 1384

 
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 14:14 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سوم بهمن 1384
 
 
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 14:13 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سوم بهمن 1384
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 14:13 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سوم بهمن 1384
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 14:12 | | لینک به این مطلب
دوشنبه سوم بهمن 1384
نوشته شده توسط نوید(رز سیاه) در 14:7 | | لینک به این مطلب

ParsTheme

template id : music template name : music green

navid-rozesiyah

نوید(رز سیاه)

http://navid-rozesiyah.blogfa.com

عشق پاك تقديم به پاك ترين عشق

وقتي چشمات ديگه اشكي براي ريختن نداشته با شه

وقتي ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشي ......

وقتي ديگه هر چي دل تنگت خواسته باشه گفته باشي

وقتي ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته با شن..

وقتي از درون تمام وجودت يخ بزنه ....

وقتي چشم از دنيا ببندي وآرزوي مرگ كني...

وقتي احساس مي كني ديگه هيچ كس تو رو درك نمي كنه

وقتي احساس كني تنها ترين تنهاي دنيا هستي

ووقتي باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش كرد

چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه كه صدات كنه

خدايا به دادم برس

اينجا قربانگاه عاشقان و محل شهادت كساني است كه شهداي

گذشته واينده به درجه انان نمي رسند
تقدیم به تنها ترین کس تنهاییام Feed Template : RSS THEME Free Blog Templates

Template Design Workshop offers professional web templates, flash templates and other web design products available for immediate download. This template also designed by Template Design blog design team. You can download free templates for your site, blog, cms or portal. Feel free to contact us about new templates.

Free rtl Blog Templates Template Design Group Free Blog Templates Blog Templates Free Blog and Site Templates Free Persian Blog Templates.
code linkbox: