دوستت دارم

تو به شیرینیه یک شب یلدا تو به وسعت آبی همه دریا
تو طراوت یاس و گل شب بو
تویی مرهم زخم همه دردا
تو طلوع سحر تویی صبح دگربه افق های حیاتم
تو چو تاج سری تو من دگری من چو خاکی زیر پاتم
من اگر زنده ام از بهر توام
من اگر عاشقم از عشق توام
من اگر بیدارم و میخوانم به تو دلخوشم ای مهتاب شبم
دوستت دارم حتی اگر قرار باشد
شبی بی چراغ در حسرت یافتنت
تمام پس کوچه ها را زیر باران قدم بزنم
فراموشم نکن!!!
عشق يعني مستي و ديوانگي
عشق يعني با جهان بيگانگي
عشق يعني شب نخفتن تا سحر
عشق يعني سجده با چشمان تر
عشق يعني در جهان رسوا شدن
عشق يعني اشک حسرت ريختن
عشق يعني لحظه هاي التهاب
عشق يعني لحظه هاي ناب ناب
عشق يعني قطره و دريا شدن
عشق يعني ديده بر در دوختن

|
| ||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
هزار لرزه برجان ستاره ها افتاد
حديث مهر تو را كه آفتاب شنيد
چنان نشست كه مرغ شب از صدا افتاد
ديدي عشقي
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @ @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم
دل از
تو

غروب که میشود
همیشه دلتنگم
دلتنگ آمدنت
صدای ثانیه ها را میشنوم
می خواهم فرار کنم
ازخودم ، ازتو
از هر چیزی که مرا دلبسته تراز این میکند
میخواهم تو را انکار کنم
عشق را با همه زیبائیش
انکار میکنم
من چرا باید تمام مهرم را
در سبد پرگل
ارمغان تو کنم
چرا باید به انتظار آمدنت بنشینم
اما تو بارانی
مگر میشود بارش باران را منکر شد
من نمیخواهم به حرف دلم گوش کنم
امانمیشود بارش باران را منکر شد
وعشق را
انکار کرد

به چه می نگری ؟![]()
تو چرا باور نمی کنی؟![]()
چرا به من نمی گی؟![]()
چرا باید ازت بپرسم تا بگی؟![]()
چرا دوست نداری خوشحالم کنی؟![]()
چرا به من گفتی دوستم داری؟![]()
چرا؟ چرا ؟....![]()
![]()
![]()
![]()
نمی خوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه
...نمی خوام بگم که مثل گلی
...چون گل هم يه روز پژمرده ميشه
...نمی خوام بگم که سياهی چشمات
مثل شب های پر ستاره اس
...چون شب هم بالاخره تموم ميشه
...نمی خوام بگم که مثل اب پاک و زلالی
...چون اب که هميشه پاک نمي مونه
...نمي خوام بگم که دوستت دارم
...چون من که اصلا دوستت ندارم
...بلکه من عاشقتم
...چقدر سخته هر لحظه با تو
بودن اما از تو دور بودن
حرف آخر رو بگم وخستت نکنم...
من بدجوری دیوونتم....
آره.من...من...من...تو رو...تو رو...
می خوام...من تو رو می خوام.
آری ...با نگاه شروع شد.....و با نگاه ادامه یافت.....اما ، اما آیا با نگاه...؟
نه ، نه ، من این را نمی خواهم.
روزها و شب های زیبایی بود .
روزها من بودم و سایه و... شب ها من بودم و مهتاب و...هر دم یک نگاه... و هر ساعت منتظر آن دم... و هر شب منتظر آن دم...
و دیگر هیچ ...
نگاه های ممتد مانند ستاره های دنباله دار... شاید آغاز فصل آشنایی!!!
مات و مبهوت...سرگشته وحیران...و همراهی لبخندهای زیبا با نگاه های مهربان .
ساده بگویم : من،من نمی دانم چگونه بگویم که می خواهمش؟
و باز هم نمی دانم که
من آیا می توانمخود را به داستان خنده های زیبا برسانم؟
و آخر هم نمی دانم که چگونه نگاه های سرد خود را
با نگاه های گرمش همراه سازم؟
و اما...انتظارعبور او از فرش چشمان من مرا امیدوار به شبی زیبا می کرد .
گذشت و گذشت و گذشت.
روزها منتظر شب و او می ماندم .
کم کم باور کرده بودم که روزی به سرزمین مهربانی خواهم رسید.
آری، او بهانهً خوبی بود . بهونه ای برای دوستی من با خدا...
آه ، خسته شده بودم . و منتظر گفتن گفته ای که از گفتنش می ترسیدم.
اما ، من عاقبت گفتم.
خدا می داند که
زیباترین سلام دنیا را من آن شب گفتم .اما نمی دانستم جواب مرا به کدامین صورت خواهد داد؟
آیا خشم ، آیا نفرت ، آیا هم نفرت ، هم خشم؟
چه زیبا بود... سلام را علیک گفت.
پاهایم سست شده بود . دیگر نمی توانستم بایستم .
اجازه گرفتم و گفتم که ...
گفتم که ... من ، من ، تو را ، تو را می خواهم.او می دانست که خواستنش دوای درد من است .
_ و من هم می دانستم خواستنم مرهمی بر درد دل اوست._
نیمکت زرد تنهایی من ، ما را به میهمانی خود دعوت می کرد
و ما هم او را به هم نشینی و هم صحبتی.
اما... سکوت بیداد می کرد. صدایی شنیده نمی شد ،
حتی زوزهً باد خشمگین هم ... !
میهمانی عجیبی بود .
من لبریز از خواستنش بودم .نمی دانستم حرفهایم را چگونه آغاز کنم؟
شاید حرف هایم خوب نباشد. عاقبت گفتم بسم اللّه و دل به دریا زدم و ...
چه قدر حرف می زنم . هیچ کس نیست مرا بگیرد ؟
خودمونی بگم : جو مرا گرفته بود
.دیگر نگفتم و او گفت . و باز هم گفت...
حال بیش از روزهای قبل هم دیگر را باور کرده بودیم .
آیا من و خنده با هم آشناتر خواهیم شد؟ و آیا من را می پذیرد ؟
یک روز ... دو روز ... شاید فکر کردن ؟
نمی دانم . شاید فکر کردن بهانه ای بیش نبود؟ نمی دانم!
اما ، اما او قبول کرد ...آری، او دعوت مرا اجابت کرد ...
شاد بودم ، خوشحال تر از پرنده ها .
با تمام وجود منتظر روزهای و شب های با تو بودن بودم .
حال ، چند صباحی می گذرد از آن ایام .
اما
من ... باز هم حیران تر از آن روزها هستم.آری ، روزهای خوبی بود . ایا قصه خنده های زیبا مرا پذیرفته است .
و لیلای عشق مرا مجنون خود کرده است ؟
ای خدای من آیا این داستان حقیقت دارد ؟
و اما امروز می گویم : تو را من دوست می دارم .
من و... دوست بودیم و همدیگر را دوست داشتیم
و امروز دوست هستیم و یکدیگر را بیشتر دوست داریم .
آری، من و مهربانم عاشق شده ایم .
اما ، نه می داندو نه می دانم فرجام این عشق چیست ؟
من امید دارم به فردایی بهتر با او ...
و هراسانم از روزی که او کنار من باشد !
شب و روز از پی هم می گذرند ...من او را در کنار خود دارم
و بیش از هر چیز دیگری او را می خواهم
ولی می گویم :
کاش آن روز هرگز نیاید که آن روزتو ، ای دوست من دوست نداشته باشی که من باشم .
کاش پایان قصه من و تو را می دانستم .
کاش ، کاش آخر قصه ما مثل آخر داستان شیرین و فرهاد نباشد.
اما تو ...
تو این را بدان :
اگر روزی تورا نداشته باشم ،آن روز از عشق تو ، من می میرم .
کاش هر روز من دیروز می شد . دیروزی که
می دانستم تو در کنار من هستی ... و ما در کنار هم .
و باز هم می گویم و با تمام وجود فریاد می زنم :
من امروز تو را برای تو دوست دارم
و من تو را اینک بیش از پیش می خواهم .
حرف آخرم را به تو بگویم :
من تو را دوست دارم .

نمی دونم چرا سوال اول و آخرشو یکی کرد و پرسید :
زندگی چیست ؟
بازم نمی دونم چرا
هر چی فکر کردم دیدم نمی تونم جواباین سوالشو بدم !
باز هم نمی دونم چرا اون موقع من ، اصلا هیچی نمی دانستم.
آن روز گذشت .
یک روز ، دو روز ، سه روز و ...گذشت.
من بالاخره بهترین جواب سوال زندگیم را پیدا کردم .
برای همین فروغ را خیلی دوست دارم .
((
چشمان تو خود را ویران می سازد
و در این حسی است
که من آن را با ادراک ماه و با دریافت ظلمت خواهم آمیخت
در اتاقی که به اندازه یک تنهاییست
دل من
که به اندازه یک عشقست
به بهانه های ساده خوشبختی خود می نگرد
به زوال زیبای گل ها در گلدان
به نهالی که تو در باغچه خانه مان کاشته ای
و به آواز قناری ها
که به اندازه یک پنجره می خوانند
آه ...
سهم من این است
سهم من این است
سهم من
آسمانیست که آویختن پرده ای آن را از من می گیرد
سهم من پایین رفتن از یک پله متروکیست
و به چیزی در پوسیدگی و غربت واصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
و در اندوه صدایی جان دادن که به تو می گوید :
((دست هایت را دوست دارم.
))جواب سوالش را امروز می دانم و اما نیست آن که
جوابش را بشنود.
می دانم که من زندگی را برای تنها سوال دوستی دوست
دارم که امروز دوست نیست .
باز می دانم که هنوز هم منتظر هستم تا تنها سوالش را
بی جواب نگذاشته باشم و
زندگیم را برای او معنا کنم .باز هم می دانم که تمام وجود من زندگی شده است .
و اما تو کجایی ؟؟؟ و امروز من کجایم ؟؟؟
می خواهم سوالی از تو بپرسم .
می شنوی ؟این همه می گویی من . این من کیستم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟


دیشب دلم گرفته بود...
چشم هایم را بستم...تاریکی را دیدم...و در تاریکی تورا دیدم
هم چون مهتاب می درخشیدی
با تمام وجود...بی خیال از حرفهای مردم
...فریاد زدمتو را من دوست می دارم
و تا بی نهایت می خواهمت.
می خواستم تورا با چشمهایم درک کنم...ای افق روشن تاریکی های من
چشمهایم را باز کردم...اما افسوس و بازهم افسوس :تورا دیگر ندیدم
مات و مبهوت...سرگشته و حیران...
دنیا را برای دیدن روی ماهت هزار بار گشتم
ولی آخر چه سود؟؟؟من...من تورا دیگر ندیدم..
.حتی برای یک لحظه
حتی در تاریکی شبهای سرد...
کاش برگردی و ای کاش برگردی.کاش صدای سخن عشق را روز اول می گفتمت.
اما...اما این بار آهی می کشم
و آهسته فریاد می زنم
تو را من دوست نمی دارم
شاید دوستت دارم جمله بدی باشد!!!شاید عشق دروغ باشد!!!
گفتم شاید برگردی
هرچند دیگر مجال پشیمانی نیست...
اما بازهم می گویممن...من...تورا دوست می دارم
نمی دانم کدامین گناه من تورا این گونه رنجانده است؟؟؟
کدامین اشتباه؟نمی دانم
و باز هم نمی دانم...ولی یک جمله را بیش از پیش می دانم
من...من...تو را
من سیاهی چشمان تورا می پرستم...و گرمی دستان تورا عبادت می کنم
اما امروز حرفی را می گویمت :
می مونم منتظر تا بی نهایت تا ببینم روی ماهت.
آیا می شود؟؟؟ کاش و بازهم کاش
بی خیال
کاش ماه مهر بود...کاش این روزها فصل آغاز آشنایی ما بود
اما...تو ای ماه خرداد من...ای آخر روزهای بلند سال...
ای که همچو کوه مغروری و بی همتا
با تمام وجود
دوستت می دارم
روز اول پرسیدی مرا :زندگی چیست؟
روزها شب ها ماه ها همه جارا گشتم تا سوالت را بی جواب نگذاشته باشم.
امروز می خواهم جواب سوالت را بدهم...اما تو...پس کجایی تا بگویمت؟
جوابت یک جمله از فروغ بود
( زندگی شاید آن لحظه مسدودیست که نگاه من در نی نی چشمان تو
خود را ویران می سازد)
و این آخر زندگی من است...تورا می خواهم
کاش من جای قاصدک بودم...تا پیام مهر ومحبت وعشقم را به تو می رساندم
کاش من سایه تو بودم...
تاشاید وجود تورا در روزهای آفتابی درکنارخود احساس می کردم
و ای کاش...و باز هم کاش
حال :
روزها می آیند...شب ها می روند...ماه ها می گذرنداما هیچ نشانی از تو نیست
فصل کوچ سریع لحظه هاست...
فصل مرگ شقایق هاست..
.و فصل عاشقان تنهاست
و امروز ماندن من برای توست...و بودنم به عشق توست
خسته و درمانده از ندیدنت...
نه.پیامی...نه نشانیروزها خیابان ها را برای دیدنت فرش می کنم و شب ها منتظرت می مانم
اما...تو دیگرنه هستی نه نیستی...پس کجا هستی؟؟؟
چه روزهای خوبی بود آن روزها...
افسوس که زود گذشتن عادت روزهای خوب است
وصال و دیدن روی ماه تو آرزوی هرروز من است
اما من نه عاشقم نه دیوونه...فقط وفقط عاشقم و دیوونه
اما فقط برای تو ...نه هیچ کس دیگه
اما کلام آخر را بگویمت :
می مانم تا روزی از روزهای خدا
دستانت را در دستانم بفشارم...و خود را در چشمان تو نظاره کنم
و به پشتوانه کلام شیرینت...تمام قله های پربرف را فتح کنم
و آخر آخر این که
تو را من دوست می دارم...
تورا من دوست می دارمتو را من دوست می دارم...تو را من دوست می دارم...تورامن دوست می دارم

پریسا جان دوستت دارم(نوید)
ومن در ژرف ترین جای دنیا هستم
جائي كه هيچكس نيست
جایی پر از من و یاد تو و تنهایی
جائي برای شنیدن سکوت گرم زمستانی
و من منتظرم برای دیدن روی ماه تو
در انتظار آمدن تو
برای پرواز به اوج آسمان با تو انتظارچه زیباست امید فردایی در کنار تو
و سفر به جزیره مهربونی ها با تو
نوازش دستان گرمت
و درک نگاه پر از احساست ودیگرهیچ ...
دل کوچکم در دریای دل تو غرق شده است
و سبز ترین سبز دنیا تقدیم به تو
و باز هم امید و دیگر هیچ ...
تو خواهي آمد
آری ،آن شب که پلک دلم پرید،
می دانستم آمدنت نزدیک است
و دست های گرم و سوزانت را به من هدیه می کنیو قلبت را به من هديه كردي
من آن شب نگاهت را از اعماق وجود درک کردم
دروغ نگویم ، آن شب تو ماه بودی
ماه تر از ماه شب چهارده
و دیگر هیچ .


سلام يه سؤال: اگّه شما کسی او دوست داشته باشين او
واسش بميرين اگه يه روزی بخواد برو تنها تون بزاره و
بگه ديگه دوستون نداره شما چه عکس عملی بهش نشون
ميدين؟
روز ولنتاين ايراني ؟! با قدمت سه قرن پيش از ميلاد روميان و حتي پيش از ميلاد! روز بيست و نهم بهمن ماه و طبق گاهشمار ايران باستان روز اسفند از ماه اسفند با نام( سپندارمذگان و يا اسفندارمذگان) روز عشق ايراني است ، يعني درست سه روز بعد از روز عشق فرنگي ... روز عشق ايراني به عنوان روز زمين ، روز مادر ، روز زن و به طور كلي روز عشق ناميده شده است. زمين نماد فروتني و تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد و زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد و همانند زن زاييده و آفريننده عشق است...
امروز خيلي دلم مي خواست از ... بنويسم اما : به تمدنم ايمان دارم پس در روز عشق ايراني مي نويسم كه...![]()
********************************************************




وصيت من
مرا با لباس عشق در خاک گذاريد تا بفهمد تا اخرين لحظه ي زندگي رنگ عشق او به تن داشتم. چشمان مرا باز گذاريد تا دريابد چشم در راه نگاه زيباي او بودم تا لحظه ي مر
گ. دستان مرا باز گذاريد تا ببيند تا اخرين نفس تشنه ي اغوش گرم او بودم
طعنه نزن به گريه هام تنها تو ميموني برام تنها تو مي شناسي منو اي پري زاد قصه ها
تنها صداي پاي تو حرمت خونه منه كاشكي بدوني خواستنت به قيمت خون منه
تو ساحت نگاه تو لحظه به لحظه جون مي دم مي ميرم و خاك تنو به دست اسمون مي دم
داد ميزنم تو كوچه ها زندگي سهم عاشقاست گناه عشق پاي خودم هر چي كه هست لطف خداست

من از زندگی گذشتم
همه دنباله تو گشتم
روز و شب گریه بهامه
حتی توی شعرامه
اگر دلت اسم منو صدا میکرد
درده منو همیشه دوا میکرد
من عاشق شدم و بی کسی
از من هم دل واپسی؟؟
از این دنیا خسته ام
عاشق با ارزشه دل شکسته ام
غم ميخورم زغم شادم غم عشق تورا می اورد به يادم
غم ناموى افريد کارست غم شعر بلند روز گارست
غم محرم جان عاشقاست غم من هركه جان عاشقاست
غم حاصل عشق مهرباينست غم از دل عاشـقان جدا نيست
مهرت نرود بيرون زدل من ان روزى كة خاك شود منزل من

عشق ايستادن زير باران و خيس شدن با هم نيست. عشق آن است كه يكي چتر شود و ديگري هرگز نفهمد كه چرا خيس نشد ولنتاين به عاشقان مبارك
![]()
و چون همه ي عاشقان
پذيراي درد عشق به جان و دل هستم .
آري ! از روزي كه فهميدم چرا باران مي بارد
چرا بهار مي آيد
چرا انسان دوست مي دارد
و چرا من ... ؟
خود را پا به زنجير
و در سلول عشق يافتم !
و هر سحر گاه از دريچه ي سلولم
مي بينم رنگهاي به هم آميخته را
و در اين درد سكوت
مي كشم با رنگهاي عشق
چهره تنهايي ام را ...
عاشقم !
عاشق ... !

با خود گفتم عشق چیست ؟
یکی گفت علاقه شدید قلبی به یک چیز مادی یا معنوی
یکی گفت دنبالش تعریفش نباش وقتی عاشق شدی می فهمی
و من با خود گفتم باید سعی کنم عاشق شوم
هر چه سعی کردم نشد
تا آن روز که با یک نگاه شعله ای در قلبم روشن شد
حس کردم چیزی قلبم را گرم کرده است
از آن روز دیگر واژه های خوردن و خوابیدن برایم بیگانه شده بود
انتظار کشیدم انتظاری تلخ و شیرین
تا بار دیگر که نگاهمان به هم گره خورد
آن لحظه بود که فهمیدم که این نگاه نوید گر یک عشق پاک است
حال از شما می پرسم عشق چیست ؟
عشق یعنی ............................
ماهی قرمز عاشق * میون دریای آبی
داره دلتنگ میخونه* اشکای زلال پاکش
روتن آبی دریا*دل هرعاشقی رومی سوزنه
ماهی گشنس*ماهی تشنس*این دلش زخم به دشمن
ماهی تشنه کویره*دوست داره عاشق بمیره
ماهی فریاد میزنه*باچشاش دادمیزنه
کاشی میشدآروم بشه*
کاشی میشد آسمون شهردلش لبریزازبارون بشه
ماهی دریا کجا*کویرکجا*دل دریایی گوشه گیرکجا؟
کی میگه عاشقی اسیره*کی میگه عاشق میمیره
از غم حرف علفها*توغروب معنا بگیره
واسه اون کو یر سرابه*حالا دیگه وقت خوابه
اون دلش میخواد بخوابه

یک نفس ای پیک سحری بر سر کویش کن گذری
گو که ز هجرش به فغانم فغانم
ای که به عشقت زنده منم گفتم از عشقت دم نزنم
من نتوانم نتوانم نتوانم
من غرق گناهم، تو عذر گناهی روز و شبم را، تو چو مهری تو چو ماهی
چه شود گر مرا رهانی ز سیاهی
چون باده به جوشم،در جوش و خروشم من سر زلفت به دو عالم نفروشم
روز و شبم را، تو چو مهری تو چو ماهی
همه شب بر ماه و پروین نگرم گر آید رخسارت در نظرم
چه بگویم، چه بگویم، به که گویم این راز غمم این بس که مرا کس نبود دمساز
آواز عاشقانه ما در گلو شکست
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه دل ما در گلو شکست
سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد ، کس به داغ دل باغ ، دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
« بادا » مبادا گشت و « مبادا » به باد رفت
« آیا » زیاد رفت و « چرا » در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دل ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست
تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست
تقدیم به پریسا
هرچی که خاطره داریم مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بی قراری مال من
منم و حسرت با تو ما شدن
تویی و دلهرم از رها شدن
آخر غربت دنیاست مگه نه
اول دو راهی آشنا شدن
تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشین بود
دلتو شکسته بودن همه ی قصه همین بود
میتونستم با تو باشم مثل سایه مثل رویا
اما بیدارمو بی تو مثه تو تنهای تنها
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني پریسا جان دوست دارم عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار

بنام آنکه اشک را آفريد تا سرزمين عشق آتش نگيرد سعی کن تنها زندگی کنی...
زيرا تنها به دنيا آمده ای و تنها از دنيا خواهی رفت بی آنکه دوست داشته باشی...
بگذار خانه ی قلبت خاکی بماند...
زيرا اگر کسی در آن جای گرفت به ويرانه های قلبت رحم نمی کند.
اما اگر کسی را دوست داری ؛ عميق دوستش بدار...
و آنقدر برايش گريه کن و آنقدر برايش ساده و بی آلايش باش تا عشق پاک و آسمانی ات را ...... هيچوقت از ياد نبرد...

|
اولین روز ولنتاین مشترک
Love's not just for Valentines
برای عشقم می نویسم برای تو و چشمان تو تقدیم به پریسا که دوستش دارم به نرمی یک پریزادبه خوش عطری یک نسیم و به آرامی گام های معلق لک لک در دل بی قرار من آشیانه ساختی و زردی رخسارم را با مهربانی هایت گلگون ساختی.. ای شبگرد کوچه های برایم فانوس بیاور ..........فانوسی از جنس نگاه های پر نورت......... شب از نیمه گذشت و من در حسرت او در خیال خود به یادش می گریستم آن لحظه های شاعرانه با صداقتی عاشقانه با شوقی دلپذیر در کنار هم در میان نقاشی ها با رنگ های زیبا!!!! چه دلفریب بود آن لحظه ها............. انگار که خورشید همرنگ ما بود!! و شب همراز ما!! در اوج آسمان ها سیر می کردیم و بذر محبت را در گندمزار عاشقی می افشاندیم تا شاید .............روزی به بار بنشیند هر سال ولنتاین که روز عشق هست فکر می کردم هیچ وقت عاشق نمیشم و هیچ وقت این روز رو جشن نمی گیرم و هیچ کس قفل قلبمو باز نمیکنه. تو اومدی و به زندگیم نور شادی بخشیدی
اما امروز اولین سالی هست که عاشقم و خدا رو شکر می کنم که دارمت و می خوام فریاد بزنم دوستت دارم |


چه چیز بهترین است ؟؟؟
آن بهترین را برایت آرزو می کنم . ![]()

Only For A ![]()

@&@ ![]()
سلام به همگی والنتاین بر همه ی عاشقان مبارک ![]()
![]()
![]()
----------------
دلارامی که رمز عشق داند
گهی جان می دهد گه می ستاند
----------------
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود
به گردابی چو می افتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که استظهار هراهل دلی بود
زمن ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامن گیر یارب منزلی بود

![]()
پیوند![]()
![]()
تو همون عشقی که هیچکس مثل من تو رو ندیده
تویی اوج یه ترانه تو صدای خا کی من
تویی آغاز یه پایان تو هوای دل بریدن
تو همون سکوت تلخی که شکستنش محاله
با تو و روح نجیبت غم و بی کسی خیاله
تویی پیوند دو همزاد تو حجاب خواب و رویا
تویی اون قلب شکسته تو هجوم غم دریا
تویی اون یار صمیمی که دلم داره هواشو
می شنوم تو بی کسی هام ناله و عشق و صداشو

اين روزا عادت همه رفت
گرداي رو آينه ها فقط غم زندگي
ه
اين روزا درد عاشقا فقط غم نديدنه
مشكل بي ستاره ها يه كم ستاره چيدن
ه
اين روزا كار گلدونا از شبنمي تر شدن
ه
آرزوي شقايقا يه شب كبوتر شدن
ه
اين روا آسمونمون پر از شكسته باليه
ه
بعدش اونو گرفتن و به ديگري سپردن
ه
اين روزا كار آدما تو انتظار گذاشتن
ه
ساده ترين بهانشون از هم خبر نداشتنه

جرم تمومشون فقط لذت آشناييه
من رو به پايان می روم رو به مهتاب خدايان ميروم
من چشيدم زهر پيوند تو را مارهای سرخ لبخند تورا
لبان بوسه هايم خونيست ای گل شب عشق من طائونيست
کاش تمحيد تو پاکم کرده بود کاش دستان تو خاکم کرده بود
تو فراموشم نکن در دفن سال لحظه ای بر خاک خاموشم بنال

بارون بزن ای آسمون هوای گريه می کنم
دوباره وقت رفتنه از تو گلايه ميکنم
بارون بزن ای آسمون طاقته دوری ندارم
تا کی بايد بدون تو پا رو زمستون بزارم
بارون بزن که وقتشه وقته بهونه ی منه
تاريکيه خاطره ها خونه هر شبه منه
بارون بزن که خيس بشه تموم خاطراتمون
بوی رطوبت بگيره ايونه تو حياطمون
بارون بزن که ابر غم گرفته آسمونمو
دلواپسم برای تو ببين دل ديوونمو
غم غربت با اوست باد اهنگ غريبي دارد
فصل غربت در راه عاشقي بي معناست
بر پر شاپرك كوچه ي ما قطره اشكي زغم شمع به جاست
نه چراغي در باد نه گلي بر ساقه
همه پرپر ز خموشي دلي مي سوزند
فصل خفتن در راه عاشقي بي معناست
و شقايق تنهاست
از ته كوچه ي ما بوي گلي مي ايد
گلي همرنگ نسيم كه به پاي غم دل مي سوزد و سكوتش فرياد
و در ابادي ما
زنبق باغ دل رهگذران پژمرده است
چشمه ي پاك سحرخيز و گل باغ صفا خشكيده است
نه صدايي نه نوايي
به گمانم به غمي تازه دچار امده ايم
فصل خفتن در راه عاشقي بي معناست و شقايق تنهاست
![]()
![]()
![]()

بسی در این دنیا بماندم و حسرت ها کشیدم![]()
نرفتم و ماندم تا برای تو بمانم(آره من عاشقم)

يارا به دلم نشانه از توست
وين زمزمه ي شبانه از توست
آواي تو خفته در دل چنگ
شور غزل و ترانه از توست
در باغ دلم جوانه ازتوست
هرگز ز در تو رخ نتابم
سر از من و آستانه از توست
در پاي تو جان سپردن از من
در من غم جاودانه از توست

خوش خرامان میروی ای جان جان بیمن مرو
ای حیات دوستان در بوستان بیمن مرو
بیمن مگرد و ای قمر بیمن متاب ای فلک
ای زمین بیمن مروی و ای زمان بیمن مرو
این جهان با تو خوش است و آن جهان با تو خوش است
این جهان بیمن مباش و آن جهان بیمن مرو
ای عیان بیمن مدان و ای زبان بیمن مخوان
بیمن مبین و ای روان بیمن مرو ای نظر
شب ز نور ماه روی خویش را بیند سپید
من شبم تو ماه من بر آسمان بیمن مرو
خار ایمن گشت ز آتش در پناه لطف گل
تو گلی من خار تو در گلستان بیمن مرو
در خم چوگانت میتازم چو چشمت با من است
همچنین در من نگر بیمن مران بیمن مرو
شاه باشی ای طرب بیمن منوش چون حریف
چون به بام شه روی ای پاسبان بیمن مرو
آن کس کو در این ره بینشان تو رود وای
چو نشان من تویی ای بینشان بیمن مرو
وای آن کو اندر این ره میرود بیدانشی
دانش راهم تویی ای راه دان بیمن مرو
دیگرانت عشق میخوانند و من سلطان عشق
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
عاشق شدن به این آسانی ها نیست که شما فکرشو می کنید![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
رودها با جاری شدن گیاهان با سبز شدن معنی پیدا می کنند. کوه ها با قله ها و
موج ها با بادها زندگی می کنندوانسان ها همه ی انسان ها با عشق فقط با عشق
. پس ای صاحب عشق بر من رحم کن باشد که آشیانه نداشته باشم باشد که دست
و پا نداشته باشم باشد که لباس
<><><><><><>
گرفته استاست دلم. به ايوان مي روم و انگشتانم را بر پوست كشيده ي شب
مي كشم چراغ هاي رابطه تاريكند چراغهاي رابطه تاريكند كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد كسي مرا به ميهماني گنجشك ها نخواهد برد پرواز را به
خاطر بسپار پرنده مردني ست

به نام خالق عشق امروز سارا بيا به خاطره من يک نقاشي بکش برو سه پايه محبتو بيار
بوم دلت رو روش بزار با قلمو عشق اسممو رو بوم بنويس عاشقانه بنويس عشق من تو
بايد جاو.دانه باشه ولي هر موقعه از من خسته شدي بالاي بومه دلت يک ابر بکش تا قطره
قطره بارون اسممو پاک کنه بعد زيره بوم بنويس هميشه باراني باز زيره باران نامهربانيها تنها شد

كاش بال پرواز داشتم و در اوج آسمانها به هر جا كه دلم مي خواست به پرواز
د ر مي امدم و بر شانه ي كسي كه دوستش داشتم مي نشستم و غزل دوستي
را مي خواندم و زماني كه غم بر دلم مي نشست بر شانه هاي او تكيه مي دادم
و اشگ چشم هايم را كه همدم تنهايم بودن بر شانه هاي او مي نشاندم پس كو
آن بال پرواز ؟ كو آن شانه ها ؟ افسوس كه همه خواب و خيال است به جز غم
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
زندگي کوتاه تر از ان است که در تنهايي بگذرد قلب ها گرامي تر از انند
که بشکنند اشک ها زيبا تر از انند که فرو ريزند و عشق حقيقتي است
که کمتر گستاخي به ان مي شود

هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم... تو نمی فهمی اندوه مرا...
چه بگویم به تو ای رفته ز دست ... شدم ازمستی چشمان تو مست
... شده ام سنگ پرست ... مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو
بست... تو نمی فهمی اندوه مرا.
به دریای گرفتارم که موجش عالمی دارد ![]()
به دریا رفته می دا ند مصیبتهای طوفان را ![]()
خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسايه
/گرچه می گويند می گريند روی ساحل نزديک
سوگواران درميان سوگواران
/ قاصد روزان ابری داروگ کی می رسد باران؟
/ بر بساطی که بساطی نيست
/ درون کومه تاريک من که ذره ای با آن نشاطی نيست
/ و جدار دنده های نی به ديوار اتاقم دارد از خشکيش می ترکد
/ چون دل ياران در هجران ياران
/ قاصد روزان ابری
/ داروگ کی می رسد باران؟/

مي نوسيم تا بداني دل شكستن هنر نيست نه ديگر نگاهم را برايش هديه مي كنم
و نه ديگر دم ازفاصله ها زنم و نه با شعرهايم دلتنگي ها را فرياد مي زنم فقط
شعر مي نويسم تا بابيت هايم نام اورا قافيه كنم شايد نامهرباني هايش را باور كند
آبي تر از آنيم كه بيرنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي
نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
***************************************************
/آسمان را گرفته تنگ در آغوش
/ ابر با آن پوتين سرد نمناکش
/باغ بی برگی
/ روز و شب تنهاست
/ با سکوت پاک غمناکش
/ سازاوباران سرودش باد
/ جامه اش شولای عرياني ست
/ ور جزاينش جامه ای بايد
/ بافته بس شعله زر تار و پودش باد
/ گو برويد يانرويد هرچه در هر جايی که خواهد يا نمی خواهد
/ باغبان و رهگذری نيست
/ باغ نوميدان چشم در راه بهاری نيست
/ گر زچشمش پرتو گرمی نمی تابد
/ ور برويش برگلبخندی نمی رويد
/ باغ بی برگی که می گويد که زيبا نيست؟
/ داستان از ميوه های سر به گردونسای اينک خفته در تابوت پست خاک می گويد
/ باغ بی برگی
/ خنده اش خونی ست ا شک آميز
/ جاودان بر اسب يال افشان زردش می مد درآن
/ پادشاه فصل ها پاييز/

هميشه منتظرت هستم.بی آن که در رکود نشستن باشم.هميشه منتظرت
هستم.چنانکه من هميشه در راهم.هميشه در حرکت هستم هميشه در
مقابله.تو مثل ماه ستاره خورشيد هميشه هستی و می درخشی و ميرسی
از کلبه ی عشق.خانه ات همين جاست که بار اول می آيی در خانه را
باز می کنی و عشق را جايگزين نفرت می کنی.هميشه منتظرت هستم.
ای يار دوست داشتنی.اين کوچه اين خيابان اين تاريخ خطی از انتظار
تورا دارد.تو شاهدی .تو می دانی که دوستت
دارم.بيا.بيا که منتظرت هستم.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلامی به وجوده پاکت به قلب مهربانت
گله دارم ، گله دارم من از عاشق شدن از عشق گله دارم چرا من چرا چرا ؟؟؟ چرا
غم چرا گريه خسته ام ای عشق مرا دریاب دیگه پا ندارم صدا ندارم قلبی واسه
عاشق شدن ندارم مرا ای عشق دریاب که دل دریای من بی تو مرداب است عشق
می خوام ،عشق بی پروا می خوام ،احساس می خوام احساسی سر شار از عشق
وکه ماله خودم باشه می خوام ، عشق رسوات می کنم لعنت خاص عامت می کنم
خودت می دونی که با من چه کردی بهم گرمی بده تا رسوات نکنم تو هم رو گرم

زندگي کوچکتر از آن بود که مرا برنجاند و زشت تر از آنکه دلم بر آن بلرزد.
هستي تهي تر ازآنکه بدست آوردني مرا زبون سازد و من تهي دست تر از آنکه
از دست دادني مرا بترساند
عفاف گفت:مرا بابرگ درخت زيتون مستور سازيد، وقاحت گفت:
مرا با نشانهاوامتيازات بيارائيد، شرارت کفت:مرا به لباس نيکي و
صلاح بپوشانيد، رذيلت گفت:مراباخلقت افتخاردهيد، خدعه گفت:
مرا به جامه اخلاص وصميميت ملبس نمائيد، خيانت گفت:
تاج امانت برسر من بگذاريد، تزوير گفت:با لا پوش صدق ومحبت
را بدوش من اندازيد، استبداد گفت:صورت آزادي را بر چهره ي من
نقش کنيد، اختلال گفت:مرا به زينت وظيفه تزئين نمائيد، تکبر گفت:
مرا به زيور تواضع مباهي کنيد، حق گفت:مرا برهنه بگذاريدوپيرايه اي
بر من نبنديدمن از برهنگي خود شرمسارنيستم،عشق در اين ميان گفت:
مرا همين طور که هستم بخواهيد کذب نگوئيد که دروغ را می فهمم.

سفر به خیر:< به کجا چنین شتابان؟> گون از نسیم پرسید.
<دل من گرفته زینجا.هوس سفرنداری ز غبار این بیابان؟>
< همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم...>
<به کجا چنین شتابان؟>
< به هر آن کجا که باشد به جز اینسرا سرایم>
< سفرت به خیر اما تو ودوستی خدا را چو از این کویر
وحشت به سلامتی گذ شتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را>
*************************************************************
![]()
![]()
![]()
![]()
وقتي بچه بودم خيال ميکردم دخترها از عروسکهايه خوشگل خوششون مياد
و پسرها ازمردانه قوي هيکل اما حالا ميبينم پسرها از عروسکهايه خوشگل
خوششون مياد ودخترها ازمردانه قوي هيکل
![]()
![]()
![]()
![]()
شاگردی از استادش پرسيد:" عشق چست؟ " استاد در جواب گفت:
" به گندم زار برو و پرخوشه ترين شاخه رابياور. اما در هنگام عبور
از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای
بچينی! " شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت.
استاد پرسيد: "چه آوردی؟ " و شاگرد با حسرت جواب داد: " هيچ! هر
چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن
پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم ." استاد گفت: " عشق يعنی همين! "
*********************************************
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
عشق با يك لبخند شروع ميشه، با يك بوسه رشد ميكنه و با اشك تموم ميشه.
روشنترين آينده هميشه روي گذشته فراموش شده شكل ميگيره. نميشه تا وقتي
كه دردها و رنجها رو دورنريختي، توي زندگي به درستي پيش بري
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
بيا تا برايت بگويم عشق را باتو بودن را،آرزوی بر باد رفته را ، سرودن
شعر تنهايی را ،وصف عشق را ،امیدوجدايی را ،غم انگيزترين ترانه را
،جدايی وعشق را چگونه می توان گفت جز با صداقتی عاشقانه، باکلامی
پرمعنا،بادلی پاک با چشمی بسته وبغضیشکسته ودرآخربافرياد رسايی که
دوستت دارم امروز که محتاج توامجای تو خاليست فردا
***************************************************************************
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدار
آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید؟؟؟ سوخت
در آتش و خاکسترشد وعده های تو به نویدنشست اشک حسرت شد و بر خاک چکید آن همه عهد فراموشت شد؟؟
چشم من روشن روی تو سپید .... جان به لب آمده در ظلمت غم کی به دادم
رسی ای صبح امید آخر این عشق مرا خواهد کشت عاقبت داغ مرا خواهی دید
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو
گشتم شوق دیدارتو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم.
آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید؟؟؟ سوخت
درآتش و خاکستر شد وعده های تو به دادش نرسید داغ ماتم شد و بر سینه
نشست اشک حسرت شد و بر خاک چکید آن همه عهد فراموشت شد؟؟
چشم من روشن روی تو سپید .... جان به لب آمده در ظلمت غم کی به دادم
رسی ای صبح امید آخر این عشق مرا خواهد کشت

![]()
(( و در آخر هم دومتن دل انگیز از سارای من))![]()
![]()
وقتی که نگاهم به نگاهت خیره میشه دوس دارم زمان بایسته واسه ی همیشه
چشمامونو ببندیم بریم تا ته رویا اونجایی که هیچ وقت گلی پزمرده نمیشه هر
چی غم داری از دل نازکت بگیرم اگه اشک از چشات جاری بشه برات بمیرم
سررو شونه هام بذاری و برات بخونم یاد تو و اسم تو باشه ورد زبونم مهربونم
آرزوم بی تو محاله لحظه هام بی تو سواله بی تو مقصد خیلی دوره راه عشقم بی
عبوره من نمیخوام تو خیالم بگمت عاشقت هستم دوس دارم که راسی راسی حس
کنم تو رو تو دستم !




از پیش چشمام نرو
طاقتشو ندارم
این دلو تنها نذار
از تنهایی بیزارم

هر چی بگی تو اونه
دلم شده دیوونه
میدونی که میخوامت
بذار دنیا بدونه

دوستت دارم دیوونه
دلم اینو میدونه
یه روز به هم میرسیم
این خط واین نشونه

دوستت دارم دیوونه
دلم اینو میدونه
یه روز به هم میرسیم
این خط واین نشونه

میگی که از عشق نگو
از منو از دل نگو
از عاشقی حرف نزن
حرفای باطل نگو

به کی بگم که قلبم
با عشقت آروم میشه
شبای تاریک من
ستاره بارون میشه

دوستت دارم دیوونه
دلم اینو میدونه
یه روز به هم میرسیم
این خط واین نشونه

دوستت دارم دیوونه
دلم اینو میدونه یه روز به هم میرسیم این خط واین نشونه
حالا بازم میگم دوستت دارم
دوستت دارم دوستت دارم

راه پیداکردن دردفترچه ی تلفن دیگران آسان است.
راه پیداکردن درقلب دیگران مشکل
.
قضاوت درمورداشتباهات دیگران آسان است.
تشخیص اشتباهات خودمشکل
.
حرف زدن بدون تفکرآسان است.
بازداشتن زبان ازحرف زدن مشکل
.
عشق زمانی است که نتوانی به چیزی جزاوفکرکنی.
عشق زمانی است که دستش رادردست داری وآغازآشنایی تان رابه یاد نمی آوری.
عشق زمانی است که فقط برای اینکه بااوباشی وقت زیادی رابرای خریدصرف میکنی وازآن لذت می بری.
عشق زمانی است که هروقت خبرجالب یاغم انگیزی میشنوی به اولین کسی که دوست داری بگویی اوست.
عشق زمانی است که اگرشرایط فراهم نشدیکی دوروزی اوراببینی،احساس بیماری وکسالت کنی.
عشق زمانی است که روزتولدش رابخاطرداشته باشی،حتی اگرمجبورشوی آن رایادداشت کرده وروی داشبورداتومبیلت بچسبانی
عشق زمانی است که به ساختمان پرازآتش ودودبرگردی تا عزیزترین عروسکش راکه ازبچگی تاحالا داشته است رابریش بیاوری.
عشق زمانی است که نیمه های شب بیدارشوی وببینی اوبه توخیره شده ومی گوید:"خیلی خوشبختم که تورادارم".
عشق زمانی است که وسایلی راکه دوست داردبلافاصله برایش می خری؛فقط چون می دانی وقتی آن رابه اومیدهی به تولبخندمیزند.
عشق زمانی است که رضایت اورابه رضایت خودت ترجیح دهی.
عشق زمانی است که اولباس های زیبایش رافقط بخاطرتوبپوشد.
عشق زمانی است که هروقت ازموضوعی نگران است به اوآرامش دهی.
عشق زمانی است که به جوکهایی که میگویی بخنددبااینکه همهءآنهاراقبلاهم شنیده است.
عشق زمانی است که بدون هیچ دلیل خاصی همه چیزهای معمولی وپیش پاافتاده ای که همیشه دراطرافت میدیدی به نظرت زیباودلچسب بیاید.
عشق زمانی است که همهءطول شب اورابیدارنگه داری ودرموردعمیق ترین ترسهاوتردیدهایت حرف بزنی واوکاملاگوش بدهدوحال تورادرک کند.
عشق زمانی است که درپارک قدم میزنیدوبه توبگوید:"درکنارتواحساس امنیت میکنم".
عشق زمانی است که باهمهءفیلم های دوربین فقط ازاوعکس بگیری.
عشق زمانی است که اتومبیلت رامیفروشی وبلیط هواپیمامی خری وبه دنبال اومی روی فقط برای اینکه ازاوعذرخواهی کنی.
عشق زمانی است که بوی عطرش راروی لباست حس میکنی وذهنت لبریزازخاطرات خوش میشود.
عشق زمانی است که بعدازآنکه ازاوجداشدی،دیگران راباااومقایسه کنی وهمهءآنهارادرمقابل اوکوچک ببینی.
عشق زمانی است که بعدازآنکه ازاوجداشدی،هروقت عکس اوراببینی گریه ات بگیرد.
عشق زمانی است که "زندگی"می کنی.
عشق زمانی است که به اوج می رسی.

شکستن دل دیگران آسان است.
درمان کردن آن دل شکسته مشکل
.
بخشیدن دیگران آسان.
درخواست بخشش مشکل
.
وضع کردن قوانین آسان است.
عمل کردن به آنهامشکل
.
دررویابه سربردن آسان است.
به رویاهارسیدن مشکل
.
تحسین کردن ماه کامل آسان است.
دیدن روی دیگرماه مشکل
.
لذت بردن اززندگی آسان است.
ارزش واقعی بخشیدن به زندگی مشکل
.
دعاکردن درشب هاآسان است.
یافتن پرودگاردرچیزی کوچک مشکل
.
قول دادن به دیگران آسان است.
عمل کردن به آن قول مشکل
.
گفتن دوستت دارم آسان است.
نشان دادن عشق ومحبت مشکل
.
انتقادکردن ازدیگران آسان است.
برطرف کردن عیب های خودمان مشکل
.
اشتباه کردن آسان است.
تجربه کسب کردن ازاشتباهات مشکل
.
اشک ریختن برسرعشق ازدست رفته آسان است.
نگه داشتن عشق کسی دردل طوری که ازدست نرودمشکل
.
تفکردرموردپیشرفت آسان است.
دست ازفکرکردن برداشتن وبرای پیشرفت دست به کارشدن مشکل
.
فکرهای بددرمورددیگران کردن آسان است.
آن هاراازبدی مبرادانستن مشکل
.
دریافت کردن آسان است.
بخشیدن مشکل
.
باکلام دوستی هاراحفظ کردن آسان است.
معنادارکردن دوستی هامشکل
.
خواندن این مطالب آسان است.
عمل کردن به آن هامشکل
.




ميشه از عشق تو گفت
ميشه با ستاره هاي چشم تو
مغرب نو مشرق نو برپا کرد
ميشه از برق نگات
خورشيد و خاکستر کرد
ميشه از گندمياي سر زلفت
يه عالم شعر نوشت
از عشق تو ديوونگي هم عالميه
آره از عشق تو مردن داره
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست همه راحت شد
ميشه از عشق تو مرد و
ديگه از دست تو هم راحت شد
از عشق تو ديوونگي هم عالميه
اگر از عشق ميشه قصه نوشت
ميشه از عشق تو گفت
مگذار که فرزانهء فرزانه بمیرم 



دل شکسته




















