اگه تو پیشم نباشی منم این توری میشم




من همون جزیره بودم
خاکی و صمیم و گرم
واسه عشق بازی موجا قامتم یه بستر خم
یه عزیز دردونه بودم
پیش چشم خیس موجا
یه نگین سبز خالص روی انگشتر دریا
تا که یک روز تورسیدی روی قلبم پا گزاشتی
غصه های عاشقی رو تو وجودم جا گزاشتی
زیر رگبار نگاهت دلم انگارزیرو رو شد
برای داشتن عشقت همه جونم آرزو شد
تا نفس کشیدی انگار نفسم برید تو سینه
ابرو بادو دریا گفتن حس عاشقی همینه
اومدی تو سرنوشتم بی بهونه پا گذاشتی
اما تا قایقی اومد از من و دلم گذشتی
رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا
من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا
دیگه رو خاک وجودم نه گلی هست نه درختی
لحظه های بی تو بودن میگزره اما به سختی
دل تنها و غریبم داره اینگوشه میمیره
ولی حتی وقت مردن باز سراغت و میگیره
میرسه روزی که دیگه قعر دریا میشه خونم
اما تو دریای عشقت باز یه گوشه ای میمونم
سلام اینم از ID خودم
bato_hargez_16

اگه تو دنيا قرار بود جاي چيزي باشم . دوست داشتم جاي اشکت بودم.
تا توي چشمت متولد شم و در گونه هات جاري شم وجون بگيرم و روی لبت بميرم .
دلتنگیهای آدمی را باد ترانه ای می خواند
رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ًبرفی به اشکی ناریخته می ماند
سکوت سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات نا کرده
اعتراف به عشق های نهان
و شگفتی های به زبان نیامده
در این سکوت حقیقت ما نهفته است
حقیقت من و تو
|
اگه دو برگ خزون بودیم من زودتر از تو می شکستم و میافتادم زمین تا
وقتی تو میشکستی تو رو در آغوش بگیرم |
از کسي که دوستش داري ساده دست نکش.
شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشي
و از کسي هم که دوستت داره
بي تفاوت عبور نکن .
چون شايد هيچ وقت ،
هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد!!
می رسد روزی که بی من روزها را سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
می رسد روزی که تنها در کنار عکس من
قصه ء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کنی
پریسا جونم درگذشت پسر عمویت را به خودت و خانوادت تسلیت میگم
از طرف دوست دارت![]()
به خدا خسته از آن زخم زبانت شده ام
بی خیال تو و ابروی کمانت شده ام
عشق تو بر دل من بار گرانیست و من
بی تحمل شده از بار گرانت شده ام
آنقدر دلبر و دلدار و فریبا نشدی
مکن این فکر که مجنون زمانت شده ام
دو سه روزیست که رفتی و دلم آزاد است
آری آزاده ترین مرد جهانت شده ام
اشکم از دیده فرو ریخت و رسوایم کرد
حرف آخر...تو کجایی؟ نگرانت شده ام
اگه كسي ديوونت بود ، بازیش نده
اگه عاشقت بود ، دوسش داشته باش
اگه دوست داشت ، بهش علاقه نشون بده
اگه بهت علاقه داشت ، فقط بهش لبخند بزن
اينطوري هميشه يه پله ازش عقبتري ،
اگه يه روزي خسته بشه و يه پله
بيادعقب ، تازه ميشه مثل تو...

شكستني تر از انم كه در پي سنگي باشي تلنگري بزن
اوار مي شوم سطر سطر وجودم خيس خيس از بس بر شكسته هاي من اشك ريخته اي باور كن
رنگي كه تودر جستجوي اني
در منشور تنم نيست.
به کلامی زیبا ولی ناگفته دوستت دارم هایت
به استشمام عطر نفست
به استحکام سبز شانه هایت
به کلامی که هیچ وقت شنیده نشد
به کلام زیبای بی صدایت

من به عشق اعتقاد دارم ، حتی اگر تنها باشم !
رویش عشق سر آغاز کتاب من و توست
گوش کن
این صدای دل یک بلبل مست
در تمنای گلی است
که به او می گوید
تا ابد
لحظه به لحظه دل من
با همه مستی و شیدایی و عشق
همه تقدیم تو باد

به ديوار تكيه مي دهم....به ديوار كاغذي خيالم.....زمزمه مي كنم ترانه هاي عاشقي را....
از آنچه كه نبايد ....از شعر مرهمي مي سازم؛ همه چيز بي فايده است.
چشم بر هم مي گذارم به دنبال آرامشي...باز هم بي فايده است.
ديده بر ديده ات مي دوزم...دوباره شعر مي خواهي و ترانه سرايي.....
چشم هايم باز مي شود....شعله ي شمعي خرد......نفس هاي نفس افرين تو و آرامش جاويد
من...
ديوار كاغذي را پاره مي كنم...


ياد کن
مرا بيدار کن از خواب
مراجای ده در خانه ی کوچک عشق
بشوی با باران انتظارم را
مرا مسپار به دست باد
چون پرنده رهايم کن درآسمان
مرا در بهار انديشه کن
تن تشنه ام را به وسعت دريا بسپار
زورق شکسته ی دلم را دوباره بساز
يادکن کوچه ی ميعادمان را در شب
مرا تکرار کن تکرار...!
تو می ایی بهانه ی من........

تو اینجا نیستی ! تنهای تنها ، با سکوتی سخت درگیرم
و می دانم ، اگر دیگر نیایی ،
در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید می میرم !
امید بازگشت تو ، مرا زنده نگه می دارد و آری
تو می آیی !
تو می آیی بهانه من ،
و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ،
جوانه می زند ،
لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ،
تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ،
تمام لحظه های بی تو بودن را ،
تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ،
شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ،
به آن فصل پر از دلتنگی و سرما نیندیشد !
تو می آیی بهانه من ،
تو می آیی ،و شوق دیدنت ، این شاخه های خشک را زنده نگه می دارد و
تنها به شوق تو ،
سکوت ژرف و سرد مرگ را بدرود می گوید

به نام آفريننده ي تو
بودنت هبوط نور است بر تاريكخانه ي قلبم كه نسترن هاي دلم را هر روزه آبياري مي كني و با چشمهايي به رنگ شب، شبهاي دلم را روشن كه شب بوها بيايند و بمانند...
وقت تلاقي نگاهم با تو از آسمان وجودت ستاره مي نوشم...
شب بوها كه مي روند نسترن ها دوباره اب مي نوشند و نگاه من مملوء از ستاره مي ماند...
كه بودنت هبوط هرچه بودن است د

افتاب از مشرق پیشانی تو طلوع میکند و
درختان به احترام حضور تو
بر می خیزند
مرغان وحشی تنها در زلال زمزم محبت تو تن میشویند
پروانه های سر گردان
در حریم وجود تو می رقصند....
------------------------------------

عشق پرواز بلندی است به من پر بدهید
به من اندیشه ای از مرز فراتر بدهید
من به دنبال دل گمشده ای میگردم
یک پریدن به من از بال کبوتر بدهید
یادتان باشد اگر کار به تقسیم کشید
باغ جولان مرا بی درو پیکر بدهید
--------------------------------------
گفتند : ستاره را نمیتوان چيد
و آنانکه باور کردند
برای چيدن ستاره
حتی
دستی دراز نکردند.
اما باور کن
که من به سوی زيباترين و دورترين ستاره
دست درازکردم
و هرچند دستانم تهی ماند
اما چشمانم لبريز ستاره شد!
ستارههای درونت را
در شب چشمانت رها ساز
و باور کن
عشق را هدفی نيست
آنچنان که به دست آيد
در آغوش جای گيرد
و يا در آيينه چشمانت به تصوير نشيند
باور کن که
عشق
خود همه چيز است........

واژه از رنگ تو خالی........
جای تو همین حوالی..........
تو اون کوچه بن بست........
که ته ش یه باغ گل هست..........
اون دو تا چشم سیاهت.......
ته جادوی نگاهت.......
یه عالم شعر واسه گفتن.........
از تو مردن از تو گفتن..........
واسه من عشق تو دریا.....
تا همیشه مثله رویا..........
در آغاز بیداری
FPRIVATE "TYPE=PICT;ALT="همه چیز رنگ خواب گرفته بود
دستی آشنا
دوبارههای همیشه را رقم میزد
بهار
خرام آهوی خیال بود
که در دوردست خاطره........ گم میشد
باید باور کرد ،
سرخی آسمان را
و به تبعیت آن،
در پستوی وجود
شاهرگ
را
تیغ زد
...
دوس دارم بازم بگم تو با منی
می دونم اسیر چشمات می مونم
می دونم تنها تو دنیا می مونم
می دونم حتی منو برای یک بارندیدی
امّا تو عکس چشاتو عمریه تو چشام کشیدی
آره می دونم، می دونم نباید دوست داشته باشم
می دونم تو بازی عشقتو آخر می بازم
امّا تنها اینو نمی دونم که چرا
شدم یکدفعه از غم عالم جدا
می دونم اسم حس من عاشقیه
آخرش اما چه بده که جداییه
کاش می دونستم که تو هم می تونی
مثل من منو دوس داشته باشی
عاشقا گل رز رو ریزریز می کنن
با هر گلبرگش کلّی زمزمه می کنن
که بلکه برسن به عشقشونو باز
بخونن با هم سرود سبز پرواز
اگر می دونستی که می تونم با تو بمونم
مطمنم می موندی تا من خودم رو به تو برسونم
کاش می دونستم تو غروبای پاییز
یه کسی به انتظار نشسته
کاش می دونستم تو دل تو هم دوباره
یه حسّ قشنگ تازه ای نشسته
کاش می دونستم که تو هم می تونی
آخ که چه سخت عاشقی می دونی؟

«در دلم چيزي هست . مثل يك بيشه نور . مثل خواب دم صبح»

سکوت را می پذیرم![]()
اگر بدانم روزی با تو ســــخن خواهم گفت
تیره بختی را می پذیرم
اگر بدانم روزی چشمان تو را خواهم سرود
مـــرگ را می پذیرم
اگر بدانم روزی تـــــــو خواهی فهمید کـه
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
دوستت دارم
آمدن تو را طلب می کنم اما... ماندن تو را ...
نه ....
که اگر رفتنی باشی .... بهتر که ماندن تو , فقط آرزوی من باشد ...
هرگز ماندن تو را طلب نخواهم کرد.... که ماندن تو...... به عشق تو باشد
نه به بند من ...
ماندن تو را طلب نخواهم کرد که رفتن تو به خواست تو باشد ....
ماندن تو را طلب نمیکنم که طلب آنچه آزادی تو ست ... عشق نیست ... عشق آرزوی تو است و ماندن تو به خواست تو ...
اما بمان ! ![]()
![]()
![]()

بی تو دلم هميشه تنگ است ، بی تودنيا برايم سوت و كوراست![]()
بی تو شبم بی مهتاب است ، بی تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است![]()
بی تو زندگی بی مفهوم است ،بی تو عشق و عاشقی در دلم دوراست![]()
بی تو هوای دلم هميشه ابری است ، آسمان چشمانم هميشه بارانی است![]()
بی تو زندگی برايم عذاب است، گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است![]()
بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است ، آسمان آبی قلبم تيره و تاراست![]()
بی تو عشق از خانه دلم فراری است و طاغچه خانه دل هميشه خالی است![]()
بی تو آرزويی ندارم در دلم ، و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است![]()
بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است ، و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است![]()
بی تو مجنونم ، بی تو موجودی پوچم ، بی تو جاده زندگی ام بن بست است
و پرنده های آشيانه قلبم همه بی آوازهستند بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است![]()
و نامم در كتاب زندگی خط خورده وفراموش شده است
![]()
بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست![]()
بی تو آرزوی قلبم مرگ است.![]()

دستی تکان بده حالا که میروی
دلتنگ میشوم تنها که میروی
پیشانی ات اگرخط خوردگی نداشت
میخواندمش که تو با که میروی
نگاه کن درچشمهای من
نفرین نمی کنم شایدببینمت
دنیا به کام تو هرجا که میروی
یک لحظه صبر کن شاید ندیدمت
دستی تکان بده حالا که میروی
دستی تکان ندادوقتی دلم شکست
باورنمی کنم شاید نداشت دست
هرچند می شنید فریادهای دل
اما غریبه وار از کوچه رخت بست
من با خیال او اینجا نشسته ام
او بی خیال من با دیگری نشست
دیریست مانده ام بیهوده منتظر
ای کاش می رسید زدوردست ها
هرگز ندیدمش اما هنوز
نفرین نمی کنم شاید نداشت دست

اگر باران بودم آنقدر مي باريدم تا دشتها و
رودهاي تشنه را سيراب كنم
اگرگل بودم شاخه اي از گل تقديم وجودت
مي كردم
اگر اشك بودم به پايت مي گريستم
و اگر محبت بودم آهنگ دوست داشتن را
برايت مي خواندم
ولي افسوس كه نه بارانم و نه گل و نه
اشك و نه محبت
ولي هر چه هستم
دوستت دارم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

اگه می خوای بدونی چقدردوستت دارم
برو زیر بارون وقطره های بارون و بگیر

سكوت سرشار از ناگفته هاست.
اگر ميبيني ساكتم سكوتم از درد است......
شبی از درد دل گفتم قلم را
بيا بنويس غمهای دلم را
قلم گفتا برو بيچاره عاشق
ندارم طاقت اين بار غم را
توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره
واسه من تنهایی درده ، درده هیچ کسو نداشتن
هر گله پژمرده رو، تو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم
تا دمه لحظه مردن شعر تنهایی بخونم 


به سفری که شاید دیگه راه برگشتی نداشته باشه
شاید دیگر هیچ وقت نباشم لااقل زنده نباشم
اری به ارزوی دیرینه خود میرسم
همان مرگ
من نگرانم واسه تو
قبله ي ديگران نشو





