|
یکی بود که چشماش اینهو این بود
من از هر مرغ دریایی نشانی از تو میخواهم که می گویند عاشق شد . مگر اینرا نمی دانی ؟ و در آن لحظه امواجی مرا بر صخره می کوبد تنم آهسته میسوزد در اندوه پشیمانی به آن چشمی که می بوسی حسادت میکنم اما... دلم آرام میگیرد که تو خوشحال و خندانی ...
قلب آدمها که توپ نيست باهاش بازي ميکني. هي قلش ميدي اين و و اون ور .يادت باشه هر کاري که با اون ميکني يکي ديگه هم به سر تو مياره !! |
|
| |
|
با اشک چشمم نوشتم دوستت دارم باور نکردی که اشک چشمم ست, به خیسی چشمانم باور نداشتی. با خون قلبم نوشتم عاشقانه میپرستمت بازم باور ت نشد که خون قلبم ست . نمی خواستم ببینی تا در لحظه آخر زندگیم لبخندت رو ببینم به ناچار دست خونی ام را نشان دادم و تو باور کردی و خیره خون قلبم را که جاری بود نظاره کردی ولی لحظه ایی بود که چشمانم را برای همیشه بستم و این هم برایم کافی ست برای یکبار چشمان خیره ات را به قلبم دیدم و هنگام مردنم با حضور تو و عشق تو مردم. مرگ هم با عشق زیبا ست. دیدن تو عشق تو برایم یک رویا شده آرزومه که لااقل هنگام مرگ تو را ببینم برای آخرین بار نظر یادت نره! |
|
|
|
بي تو كوچه به كوچه دلم اندوه است و اشك ، بي تو آهنگ زندگي من ، آهنگ غم است خنده ات براي من حياتي دوباره و ديدنت زندگاني .
بي ريا ، بي ادعا ، مي سوختم چشم خود بر كوره راه درد ها بر خلاف ميل دل مي دوختم روي دوش لحظه ها اي كاش من توشه هاي ناب مي اندوختم كاش من در اشتياقي شعله ور بارها مي سوختم ، مي سوختم كاش من در اشتياقي شعله ور بارها مي سوختم ، مي سوختم
|

|

جدایی را نمی خواستم خدا کرد نمی دانم کدام ناکس دعا کرد
در حریم عشق تو من عاشق دیوانه ام فارغ از عشقم با هر دلی بی گانه ام
شمع عشقت گر ببخشد روشنی بر این دلم دور شمعت می سوزم و ثابت کنم پروانه ام
کاش میشد با غروب آفتاب بی صدا با سایه ها کوچیدو رفت
یا که میشد در طلوع یک بهار آخرین پاییز را بوسیدو رفت
نفس هایم بی تو بوی خاکستر سیگار پیر مردی رامی دهد که به جوانی خویش فکر می کند اما نه!!! انگار در نبودت پیر تر از شده ام که در زیرعصایش نشسته و با خدایش حرفها دارد
با احساس صمیمانه ترین سلامها یی بر روی قشنگ ترین برگ شقایق نوشته و بر بال بهترین کبوتران مهاجر غمگین عشق میبندم و آن را به تو تقدیم میکنم
ای کاش همه ی مردم بچه باقی میماندند وهیچ وقت بزرگ نمی شدند و عاشق نمی شدند....... و یا اصلا" کاش عشق وجود نداشت و عاشقان را این طور از پا نمی انداخت .ای کاش........کلمه ی ای کاش وجود نداشت
آسمان امشب به حالم گریه کن روح تب دارمرا پا شویه کن
آتش افکن عاشقی بی حاصلم گریه کن بر مجلس ختم دلم
گریه کن بر من که دلم تیر خورده سایه ی احساسم شمشیر خورده
شوخ چشمی بی شکیبم کرده با خودم حتی غریبم کرده
کاش بودی تا دلم تنها نبود زندگی این گونه بی معنا نبود
کاش بودی تا نگاه خسته ام قصه گوی غصه غم ها نبود
رفتم رو بارون اسمتو نوشتم
رو شعر مجنون اسمتو نوشتم
هر کسو دیدم اسمتو نوشتم
وقتی بریدم اسمتو نوشتم
شبها روی ماه اسمتو نوشتم
تو سختی راه اسمتو نوشتم
رو هر درختی اسمتو نوشتم
لحظه های سختی اسمتو نوشتم
رو برگ پاییز اسمتو نوشتم
خیلی غم انگیز اسمتو نوشتم
موقع گریه اسمتو نوشتم
موقع گلایه اسمتو نوشتم
رو عطر پونه اسمتو نوشتم
وقت بهونه اسمتو نوشتم
وقت دعا اسمتو نوشتم
تنهای تنها اسمتو نوشتم
اسمتو اونقد رو دلم نوشتم
که رفت تو کوچه های سرنوشتم
که وقتی نیستی هم بدون باهاته
عشق تو یه جوری شاعرم کرد
که تا ابد مرغ مهاجرم کرده
اینو بدون که توی دنیا همه
که هر چی از تو بنویسم کمه
خلاصه تموم شعرو حرفام
بدون چشمهای تو تنهام
روزی که به این دنیای دروغین پا نهادم ..........که ای کاش به دنبا نیامده بودم .......
روي هر سينه سري وقت وداع مي گريد
سر من وقت وداع گوشه ي ديوار گريست
|
یک نصیحت:مراقب خودت باش
یک خواهش:هیچوقت عوض نشو یک آرزو:فراموشم نکن یک دروغ:تو را دوست ندارم یک حقیقت:دام برات تنگ شده یک رویا:همیشه و همه جا مال من باش. |
من ندانستم از اوّل که تو بی مهر و وفایی
عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم
باید اوّل به تو گفتن که خوب چرایی

تو این روزای بی کسی، اگر بدادم نرسی
یه روز میای که دیر شده، نمونده از من نفسی
خواستن تو برای من، فراتر از روح و تنه
راز همیشگی شدن ، همیشه از تو گفتنه
اگر تو مهلتم بدی، مهلت مرگو نمی خوام
با تو به قصه می رسم، همراه لحظه ها می آم
| دلم ميخواهد کوچه هاي دلتنگي
و غربت راباسيل اشکهايم ويران کنم
تا در دنيا حسرت و غمي نباشد که تو را اندوهناک ببينم چرا که من و دل در کوچه هاي دلتنگي و غربت سالها قدم زده ايم تا تو را يافته ام پری جونم نمی دونی که من این چند روز چیکشیدم باور کن که من بی تو میمیرم |

فصل پايان غم انگيزم مباش
با توام احساس پاييزم مباش
بي نگاهت از نگاهم خسته ام
بس که بر چشمان تو دل بسته ام
باز کن درهاي قلبت را ببين !
گفته بودي دوستت دارم ، همين ؟!
فارغ از تنهايي ام ، آسوده
کي تو در بند نگاهم بوده اي؟
سالها دور از نگاهم زيستي
هر چه مي گردم تو در من نيستي؟!
منم آشنا با سکوت نگاهت
منم دربدر مانده در پشت درهاي وامانده روزگار
منم بيقرار از نکوهش و جامانده از مکتب عشق
منم ماجرايي که از اول خط قلم خورد
منم عابري خسته از کوچه ها
منم خسته از اين همه واژه ها
منم عابري مانده در سطر اول و در امتداد نگاهم يه
صف بزرگ نقطه چين تو پر!!!!!!!!!
منم آن کلامي که در وقت پرسش جوابم براي پرا ها !!!
سکوتم سکوتي است رنج آور و بيقرار
نگاهم گواهي است بر بي مهري روزگار و اشکم نشاني
است از آتش دل که در زير خروارها غم نهفته است
و آهم عبوري است از جاده خلوت و بي سروصداي عشق
غروبي است مايوس و پر ازدهام از نگاه دل يک غريبه
و بر قلب کم طاقتم ، حک شده نام تو
و دستان لرزان من بر سطور غمت مي نويسد هر روز و
شب و من
با صرير نگاه دلم ميکشم تکه هاي قلم را به دوش .
ای کاش همه دختران بمیرند تا دنیا گلستان شود .
|
|

کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستي رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلي مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توي کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توي کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توي کيفشون دنبال تيکه کاغذي که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنماي دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستي رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتري رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو براي شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توي آينه عقب چک ميکنن
توي کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوي بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نميذار براي آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روي صندلي کنار راننده
آرايششون رو توي آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهي هم به موهاشون ميندازن
مندازن توي خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توي خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستي رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره

برداشته ام هر آنچه انداختنی بود انداختم هر انچه برداشتنی بود
از طرف یه دوست
یک ماه= چهار هفته
یک هفته= هفت روز
یک ساعت= شصت دقیقه
ولی کسی بهم نگفت که یک دقیقه
بی تو یک عمر بی قراری..........
|
خداياگر تو درد عاشقي را مي کشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ آرزو ها مي رسيدي پشيمون مي شدي از اين که عشقو آفريدي
|
امید زهرکس که بریدیم.........بریدیم
دل نیست کبوتر که چو برخواست نشیند
از گوشه بامی که پریدیم...........پریدیم



نگاهي كرد و با لبخند تلخي
جدا شد از منو در را به هم بست
شبي طوفاني و درد آفرين بود
شبي سيراب از رگبار پاييز
چراغ نقره فام ماه خاموش و
او مي رفت و ميگفت اين سخن را
مرا ديگر نخوا هي ديد برگرد
به نام آن کس که مرا بی کس آفرید
من در این تنهایی در شبا هنگام به هیچ چیز فکر نمی کنم جز تو
یاد تو همیشه و همه جا با من است شاید این تنها کناه من باشد که به دنیا آمدم مرا به
خاطر ......محکوم کردن
نام:بی کس
شهرت: تنها
نام پدر:غریب
که مرا به جرم تنهایی و به دنیا آمدن و عاشق شدن و...........صد ها جرم دیگر به اعدام محکوم کردن ![]()
ساعت دیوار چشمات قلبم نمی یای نمی یای نمی یای
آلبوم گریه نامه عاشق نمیخوای نمی یای نمی یای
من درد تو سرد بر گرد برگرد
ساعت دیوار چشمات قلبم آلبوم گریه نامه عاشق
نمیخوای نمی یای نمی یای
آینه گلدون شونه خونه عزیزم عزیزم عزیزم
من درد تو سرد بر گرد برگرد
ساعت دیوار چشمات قلبم آلبوم گریه نامه عاشق
آینه گلدون شونه خونه عزیزم نمی یای نمیخوای
نیمکت گیتار پاییز مهتاب میمونم نمی یای میمیرم
من درد تو سرد برگرد برگرد
من درد تو سرد بر گرد




در هوایی از مهر
کاغذی از پر گلهای سپید
نه به یک بار و به ده بار،
که هزاران، شاید
می نهم در سبدی
از گل نیلوفر و احساس دلم
می سپارم
به دل قاصدکی تا برساند به دلت
تا بدانی
دل من
غرق تمنای نگاه تو هنوز
می نویسد شب و روز:
« خوب نازنین من
از همیشه تا هنوز
دوستت می دارم!...»
قرمز شدم . پاهام یاری نمی کنه ... !
توانی برام نمونده .
از چی خجالت میکشم ؟!
مگه به زبون آوردن این جمله چقدر سخته آخه ؟!
چرا نمیخوام داد بزنم تا قلبم سبک بشه ؟ آخه چرا ؟
من که دروغ نمیگم پس نباید خجالت بکشم .
ولی تا چشمم به نگاهش میفته دوباره نبضم تند میزنه و ...
آره ! می خوام بهش بگم دوستش دارم ...
ميرم پشت ابرها و گريه ميكنم
پس هر وقت بارون مياد بدون دلم برات تنگ شده ....!

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد

بی آنکه گلبرگ های عشق را باد ببرد
به تو هدیه کردم
و تو تمام آبی ها را در افق دور
خط زدی...
و من در تجلی گاه عشق
شکستم...


بیا که بی تو دلم داغــــدار دلتـنـــــــــگی است
و فصل فصل وجودم دچار دلتـنـــــــــگی است
بیا تبسم خــود را دوباره جـــــــــــــــــاری کن
که چشم عاطفه ام جــویبار دلتـنـــــــگی اسـت
به میهمانی چشمان خویش دعوت کــــــــــــن
مرا که زندگیم در حسـار دلتـنـــــــــــگی اسـت
نگو رقم زده شد سرنوشت ما از قــــــــــــــبل
نگو نصیحت تو شایدغبار دلتـنــــــــگی اسـت
هــــــــــــنوز دیده به ابـــــــــــــر کرامتت دارد
دلم ، که تشنه تر از شوره زار دلتـنـگی اسـت
چقدر میشود آیا به انتظـــــــــــــــــــــار نشست
بیا که بی تو دلم داغدار دلتـنـــــــــــــگی اسـت

هنوزم منتظرم بعد یه عمر جدایی
هنوزم دوست دارم با همه بی وفایی
هنوزم کنج دلم یه جوری خونه داری
می دونی چشم به راهتم آخه بگو کجایی
آخه بگو کجایی؟

تکرار دوباره با تو بودن بود...

اجازه بده گاهی، زمانی، از آن تو باشم
واگر نمی توانم گاهی، زمانی، از آن تو باشم،
بگذار هر وقت که تو می گویی کنار تو باشم
اگر نمیتوانم دوست خوب و پاک تو باشم،
اجازه بده دوست پست و کثیف تو باشم
اگر نمیتوانم عشق راستین تو باشم،
بگذار فقط باعث سرگرمی تو باشم
اما مرا این طوری ترک مکن
بگذار در زندگی تو، دست کم چیزی باشم


با خیال تو به سر بردن اگر هست گناه
با خبر باش که من غرق گناهم هر شب






هر چی آرزوی خوبه مال تو
هر چی که خاطره داری مال من
اون روزای عاشقونه مال تو
این شبای بیقراری مال من
ogfa.com
بیا کفشهایم را امتحان کن
چه فرقی میکند !!!
من عاشق تو باشم ، یا تو عاشق من
چه فرقی میکند رنگین کمان از کدام سمت آسمان آغاز میشود ؟؟؟
به نظرت من قشنـگـــــــــم؟ پسـر گفت : نه.......
دختر پرسیــــد که تو می خوای من پیشــــت باشم؟ پســــر گفت : نه......
دختـــر به پســـر گفت: اگه من یه روز ترکـــت کنم تو برام گــــریه میکنی؟
پســـــــر گفت : نه.......
دختر در حالی که گریه میکرد و می خواست بره که پســــر دستش رو
گرفت و گفت: از نظـــــر من تو قشــــــنگ نیستــــی بلکه زیبایی......
من نمیخوام تو پیشم باشی بلکه نیـــاز دارم که تو پیشم باشی
و اگه یه روز از پیشم بری من برات گریه نمی کنم بلکه می میرم.















































