من زیر بارون بدون یار عاشق بارون![]()
من توی کوچه ی پر از خلوت و تو توی کلبه پر سکوت
من کنار درخت کاج روبری کلبه و تو کنار شومینه
من کنار جوی آب جاری به یاد تو و تو توی سکوت به یاد ...؟!؟!؟!![]()
من و اشک و قطره ی بارون جاری فقط به خاطر با تو بودن
پس هیچ وقت سعی نکن که جلو شو بگیری![]()
![]()


سلام
خیلی دوست دارم همیشه نمرت 20 باشه اما توی این مورد نمی خوام
می خوام نمرت 0 باشه
نه مال تو منم نمی خوام 80 باشه ترجیح میدم 0 باشه![]()
باشه؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟؟!!؟!؟!؟!؟؟!؟!؟!؟!؟!؟
عشق منو از نگیر![]()

چرا وقتي كه آدم تنها مي شه
غم وغصه اش قد يه دنيا مي شه
مي ره يك گوشه پنهون مي شينه
اونجا رو مثل يه زندون مي بينه
غم تنهايي اسيرت مي كنه
تا بخواي بجنبي پيرت مي كنه
وقتي كه تنها مي شم اشك تو چشام پر مي زنه
غم مي آد يواش يواش خونه دل در مي زنه

باز عيد امد وموقع خوشحالي وبي خيال شدن دنيا...ولي نميدونم چرا حس شادي کردن تو من مرده...
ياد بچگي هام که مي افتم..ياد اون روزايي که يک سال لحظه شماري ميکرديم تا عيد بياد...
ياد اون روزايي که با بچه هاي فاميل مي نشستيم وعيدي هاي همديگه رو مي شمرديم تا ببينيم کي بيشتر عيدي گرفته...
ياد اون روزايي که براي ماهيهاي قرمز کوچولو نون خورد ميکرديم...
ياد پيک شادي که ميذاشتيم روز آخر حل ميکرديم...
ياد سفره هفت سين که کنارش عکس ميگرفتيم...ياد...
ياد اون روزا که مي افتم با خودم ميگم چه زود دوره شادي تموم شد وما
حالا نميدونيم به چه اميدي زنده ايم...
به کجا داريم ميريم؟...اميدوارم که هيچکس مثل من نشه...
.......؟!؟!؟!
بوي عيدي...بوي توپ... بوي كاغذ رنگي
بوي تند ماهي دودي وسط سفره نو
بوي ياس جانماز ترمه مادربزرگ
با اينا زمستونو سر ميكنم...
با اينا خستگيمو در ميكنم...
شادي شكستن قلك پول
وحشت كم شدن سكه عيدي از شمردن زياد
بوي اسكناس تا نخورده لاي كتاب
با اينا زمستونو سر ميكنم...
با اينا خستگيمو در ميكنم...
فكر قاشق زدن يه دختر چادر سياه
شوق يك خيز بلند از روي بته هاي نور
برق كفش جفت شده تو گنجه ها
با اينا زمستونو سر ميكنم...
با اينا خستگيمو در ميكنم...

ماهی تنها
مگه میشه بی تو واسه روز من شروعی باشه
یا واسه خورشید قلبم لحظه ی طلوعی باشه
آسمون ابری من با تو پر میشه از آبی
باورم نمیشه انگار واسه من مثل یه خوابی
باد پاییز منو میبرد اگه ریشه ام نبودی
من فقط یه لحظه بودم گر همیشه ام نبودی
زندگی یه غربت تلخ وقتی که از تو جدا بود
بودنت واسم یه هدیه که به من داده خدا بود
مگه میشه بی تو خندید یا تو فکر خنده ای بود
تو نخندی مگه میشه که به فکر زندگی بود
ای که اسطوره ی عشقی نکنه تنهام بذاری
تن بی جونمو زیر همه ی غم هام بذاری
بیا تا با هم بکاریم این درخت زندگی ما
تا که آیینه ای باشیم واسه بخت زندگی ما
آره ما رویا بودیم و توی دنیای حقیقت
ما دو تا ماهی تنها توی عمق آب حسرت
بی خبر من از تو از من توی دریا هم اسیریم
نکنه خدا یه روزی توی تاریکی بمیریم

![]()
![]()
دوست دارم ![]()
![]()
![]()

" ستاره "
فراموشم نکن هرگز ستاره
صدایم کن به لبخندی دوباره
واسه قلبی که فانوسی نداره
تویی تنها امید و راه چاره
تو نیستی و دل ماه هم شکسته
سیاهی رو تن دنیا نشسته
تو این شب های غم آلود و خسته
کجا بی تو کسی چشماشو بسته
دلم شبها به یاد تو بیداره
از آسمون جای خالیت می باره
تموم شد صبرش و طاقت نداره
برای دیدن تنها ستاره
بیا بازم بیا دوباره پیشم
که من با چشمکات دیوونه میشم
طلسم این شبای تارو بشکن
بمون اونجا همیشه گرم و روشن

"خاطره"
دلمو نشکن که من تنها ميشم
تنهاتر از يه درخت توي کوير
اي تو که تنها اميد موندني
آرزوهاي منو ازم نگير
اي که هستي تا ابد تو خاطرم
چه جوري آخه فراموشت کنم
عمريه با گرمي تو زنده ام
تو دلم نميشه خاموشت کنم
بي خيال تو کجا رويايي هست
که نره حتي يه لحظه از سرم
باورم شده که با من مي موني
پس بمون نذار بميره باورم
تويي اون خاطره که هميشه هست
خاطره موند نيه خوب ميدوني
توي ذهن ابري و گرفته ام
تو هميشه مثل بارون ميخوني
دستايي که سرد و خسته باشنو
اين فقط تويي که بايد بگيري
به دلي که خسته از تپيدنه
تويي که ميگي نبايد بميري
مهربون رنگ نگاه گرم تو
مثل قلب پاکت آسمونيه
قصه ي ديدن تو براي من
لايق هر چي ازش بخونيه
پس بيا تو اين سکوت بي نفس
تو بخون ترانه ي رسيد نو
تا صداي آشناي قلب من
بشکنه طلسم بي صدايي منو

پر پروازم باش
صداي اوازم باش
سكوتم را معجزه كن ،هميشه همراهم باش
من از بهار مي گويم
مرا به فاصله نسپار
اشك ها بهانه اند ، چشم به راهم باش
به ابر معجزه بنگر ،به روح پر گله بنگر
به پاي قاصدك بنشين
او تورا مي خواند ،او تو را مي ماند
بيا به حريم نهان ستاره برويم
بيا كه با هم از شكوفه بخوانيم ما از سپيده ايم
بيا ترانه بخوانيم
اه بايد بروم صدايي مرا مي خواند
ديگر زماني نيست
كاش مي توانستم بمانم ماش با من همراه مي شدي
ديگر توان رفتن نيست
اما چه كنم كه انها مرا مي خوانند
فاصله ها بمانيد:
من آمدم ، من آمدم

" امشب"
امشبم نقش نگاهت تو خیالم میشینه
زندگیم باز رنگ خوشبختی رو امشب میبینه
امشبم خواب میبینم با تو توی دشت بهار
میگیرم دستتو داد میزنم آسمون ببار
گرچه این تمام اون چیزییکه دلم میخواد
دست بی رحم زمونه عشقمو میده به باد
میدونم که تو رو داشتن چه محاله واسه من
با تو بودن این فقط قد خیاله واسه من
اما این سادگی قلبمو باور میکنم
مثل بچه ها تو رویا امشبو سر میکنم
هر چی باشه بازم همبازی کوچکت منم
باز من و تو و حالا دیگه عروسکت منم
با یه لبخند منو تا ستاره ها بردی و آه
توی تنهایی گذاشتی منو قلبم بی پناه
آخه قلبم توی اون روزا چرا مونده هنوز
قصه ی واقعی دنیا رو نخونده هنوز
میخواد باورش کنی اما تو خندت میگیره
هر کاری میکنه اونوقته که میخواد بمیره
یا که مونده توی اشکا و پریشونی شب
یا که خوابه با ستاره توی مهمونی شب
امشبم میگذره با رویای تو دوباره باز
صبح فردا واسه شب یه قصه ی تازه بساز

میخوام بگم از اون راز از اون قصه ی پنهون
از اون معنی سختی که میشه خیلی آسون
شدم رها دوباره تو اون فضای ساده
دوباره این خیابون و من همون پیاده
نشد که باشه با تو تموم بودن من
نشد که تو ببینی غم سرودن من
نشد که حس کنم من تو رو تا بینهایت
رو دستای خیالم یه حدسه از لطافت
تو آغوشم یه حجم از تصور حضورت
تو کوچه های بارون پر از عطر عبورت
شاید تقدیر ما بود شاید رسم همیشه
شاید اون موقع میشد ولی حالا نمیشه
تو رفتی و گذشتی تو رو ستاره هایی
من هر جایی که باشم تو نبض لحظه هایی
تو یه لبخند زیبا تویه شبنم پاکی
تو شادی طراوت رو غصه های خاکی

بر سر هر قبری صلیبی میگذارند
تا نشانگر آن قبر باشد من هم
بر گردنت صلیبی می آویزم تا همه
بدانند گورستان عشق من قلب توست

زیبا سفر به خیر زود تر بیا
دارم در انتظار تو دیوانه می شوم
یا تو به خاطر من زودتر بیا
یا من به خاطر تو از این شهر می روم

عزیز دل!
با تو هستم...گوش کن...
با عبور از هر ثانیه بیشتر از پیش به این باور میرسم که هر ذره از وجودم بی تابانه تو را طلب میکند و هر لحظه بیشتر از پیش نیازمند آغوش امنت هستم.


اين روزها
گاهي براي فرار از اين همه دغدغه
پناه مي برم به كنج روزهاي شاد كودكيم
روزهايي كه سرشار از عطر خوش بيخيالي بودند
روزهايي كه لبالب از شادي؛ پاكي و بي آلايشي سپري شدند
همان روزهاي خواندن اولين نماز
روزهاي استجابت دعا به واسطه قلبي پاك!
و چقدر دلم ميخواهد دوباره دوباره دوباره
برگردم به همان روزها و
خدايم!
قول ميدهم اين بار قدرشان را بيشتر بدانم
و ديگر هرگز عجله اي براي زودتر بزرگ شدن نداشته باشم...

گاهی وقتا انقدر حرف زیاده که تو نوشتن کم میارم
به همین دلیله که کم مینویسم

داشتم به تو فکر میکردم به نشانی های ساده برای اثبات علاقه
راستی آیا همین نشانیهای ساده روزمره برای نشان دادن علاقه کافی نیست؟![]()
ولی میدانم !
به هیچ نشانه ای نمی شود اعتماد کرد![]()
حالا میتونم مثل پسرک هفت ساله بنویسم:آب
وغرق شوم بی آنکه دست و پا بزنم![]()
می توانم بنویسم :باد
وپرواز کنم بی آنکه حراسی از سقوط داشته باشم![]()
میتوانم تورا بنویسم
وبه آرامی ببوسمت بی آنکه کسی ببیند![]()
![]()
می توانم بنویسم :مرگ
و بمیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرم![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
vasta donya man mikham piyadesham![]()
![]()
![]()
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قناري تو بهار
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل آواز قشنگ جويبار
با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل نيلوفر آبي در آب
مثل اشكهاي لطيف شبنم روي گونه هاي زنبقهاي خواب

با تو بودن از تو گفتن زيباست
مثل بارش بارون تو كوير
مثل رويش دوباره چمن روي تن يخ زده زمين پير
تويي مهتاب سحر ، تويي بارون كوير
از تن خستهء من گرد غربت را بگير
مثل خورشيد بزن و آبم كن
مثل لالايي شب خوابم كن
به تن خسته بزن رنگ دگر
دل ما را تو ببر تا به سحر
کاش مي ديدم چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
آه وقتي كه تو لبخند نگاهت را
مي تاباني
بال مژگان بلندت را
مي خواباني
آه وقتي كه توچشمانت
آن جام لبالب از جاندار را
سوي اين تشنه جان سوخته مي گرداني
موج موسيقي عشق
از دلم مي گذرد
روح گلرنگ شراب
در تنم مي گردد
دست ويرانگر شوق
پرپرم مي كند اي غنچه رنگين پر پر
من در آن لحظه كه چشم تو به من مي نگرد
برگ خشكيده ايمان را
در پنجه باد
رقص شيطان خواهش را
در آتش سبز
نور پنهاني بخشش را
در چشمه مهر
اهتزاز ابديت را مي بينم
بيش از اين سوي نگاهت نتوانم نگريست
اهتزاز ابديت را ياراي تماشايم نيست
كاش مي گفتي چيست
آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاري است
مهربانيت را ديده ام
نه در خواب ..
که در آبي ترين لحظه هاي آبي بودنت
و آمده ام که بمانم
اگر ماندنم را بخواهي ...
از تو ابديتي خواهم ساخت
که عشق ،
اول و آخرحادثه ي من و تو باشد
و دل ،
هديه اي که هميشه در تصرف چشمانت
چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید
چرا نگاه هایت انقدر غمگین است ؟
چرا لبخندهایت انقدر بی رنگ است ؟
اما افسوس ...
هیچ کس نبود
همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره .
آری با تو هستم ..
با تویی که از کنارم گذشتی...
و حتی یک بار هم نپرسیدی
چرا چشم هایت همیشه بارانی است.

چرا وقتی که آدم تنها میشه
غم و غصه اش قد یک دنیا میشه
میره یک گوشه پنهون میشینه
اونجا رو مثل یه زندون میبینه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت میکنه
وقتی که تنها میشم اشک تو چشام پر میزنه
غم میاد یواش یواش خونه دل در میزنه
یاد اون شب ها می افتم زیر مهتاب بهار
توی جنگل لب چشمه می نشستیم من و یار
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
میگن این دنیا دیگه مثل قدیما نمی شه
دل این آدما زشته دیگه زیبا نمی شه
اون بالا باد داره زاغه ابرا رو چوب میزنه
اشک این ابرا زیاده ولی دریا نمیشه
غم تنهایی اسیرت میکنه
تا بخوای بجنبی پیرت می کنه
امشب می خوام تمام احساسمو یکی کنم و فقط یک
جمله بهت بگم جمله ای که بیانگر تمام عشق منه
جمله ای که گفتنش برام راحته اما می ترسم... ![]()
می ترسم اگه بدونی بزاری بری![]()
![]()
ولی من میگم تا بدونی چقدر
دوست دارم![]()

قلبم يخ كرده ... مغزم قفل كرده .... چيزي كه دلم بخواد
و در موردش بنويسم گم شده
.... از عشق بگم .... از انتظار... از درد جدايي ....
از نارفيقي ... از بي وفايي ....
نمي دونم .... نمي دونم ... هيچ كدوم از اينا ارومم نمي كنه ..
ديگه هيچ كدوم از اينا برام معني نداره ....
اصلا چه فايده داشت
اين نوشتنها و گفتن ها .. اينهمه از عشق و دوستي ، نوشتم چي شد
به كجا رسيدم ..... اونایي كه بايد مي فهميدن، نفهميدن .....
اونایي كه بايد رسم وفا ياد مي گرفتن نگرفتن .... ديگه به هيچي اعتماد ندارم .....
تمام كتابهاي شعرمو زير و رو كردم .....هيچ كدومش نمي تونن حال دلمو بگن ....
تمام باورامو ازم گرفتن .... وقتي صفحه هاي تقويمم رو ورق مي زنم...
وقتي بارون مياد ..
وقتي برف مي ياد .... وقتي ساعت 8 صبح مي شه ...
وقتي .... تمام خاطره ها مثل فيلم جلو چشمام به حرکت در مي ياد ...
چقدر عذاب اوره
كه بخواي براي كسي يار باشي همدم باشي از
همه مهمتر رفيق باشي ... اما اون به جاي همه اينا تو رو بشكنه ... خوردت كنه....خیلی سخته !۱
ديگه چي برات مي مونه كه بخواي از اون بنويسي ... دلم مي خواد برم ...
برم يه سفر دور و دراز ... جايي كه ديگه هيچكسي دلمو نشكونه ....
ديگه با قلبم،احساسم و باورام بازي نكنه ...
جايي كه ادمهاش معرفت داشته باشن ...
جايي كه قدر همو بدونن ...
يه ناكجاآباد ....

تو اینجا نیستی ! و من تنهای تنها
با سکوتی سخت درگیرم !
و می دانم اگر دیگر نیایی
در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید
" می میرم "
امید باز گشت تو مرا زنده نگه می دارد و
آری ....... تو می آیی !
" تو .... ای تنها بهانه من "
و می دانم که دوباره شاخه های خشک احساسم جوانه می زند !
و من بار دیگر لبریز از عشق با تو بودن
تمام لحظه های تلخ پاییزی ام .....
تمام لحظه های بی تو بودن را.......
و تمام خاطرات سرد و بی روح نبودنت را......
با تمام دلتنگی هایم......
به دست باد می سپارم !
بیا ... و با آمدنت بگیر از من
این همه دلتنگی را !
کی می دونه زندگی یعنی چی ؟
چرا اینجا داریم به قول خودمون زندگی می کنیم؟
به ( خدا ) گفتنش راحت نیست خیلی سخته . این همه مشکلات واسه چی آخه
دیگه چه جوری به این میگن زندگی ؟ زندگی که پر از بدبختی باشه و آوارگی
دربدری و فلاکت. خدایا
بزرگترین آرزوی منو که مرگه نمی خوای برآورده کنی
اشکال نداره لااقل کوچکترین آرزوم که خوشبختیه منه برآورده کن![]()
![]()
![]()
![]()
دوست دارم به اندازه تمام اشکایی که ریختی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
واژه ها خسته اند از غلتیدن قلم بر کاغذ
و قلب من خسته تر از واژه ها... می شکند
چه ناگاه ستاره ها کم سو شدند
کاش دلتنگی ام را واژهای بود...کاش بود تا بخواند لحظه هایم را
کدامین سجده اجابت می کند مرا...؟

نوازش دست هایت

من در چشمهایت ارامشی را یافتم ...نهایتی را
من در پاییز چشمهایت گام بر میدارم
وقتی ازان من است
من در نگاهت گذرگاهی رابه ان سوی مهربانی یافتم
شگفتی رسیدن به ارامشی در نهفتگی ها
به شفافی ظلمتی در سیاهی شب
به لطافت گلبرگ شکوفه های صورتی...
من ارامش بوسه هایت را در قلبم نهفته ام تا فقط برای من باشد...
بارها خواهم خواند تا بخشی از من شود نگاهت
تا نوازش دستهایت تا همیشه برای من باشد
...
آرامش

این بار مینویسم...نه برای اسمان و زمین . نه برای ماه وستاره
این بار مینویسم...نه برای هیچ کس...
مینویسم برای شکسته قلبی از تبار صداقتی در دور دستها...
برای قلب عاشق سوخته در عشق.
این چه عشقی است.سوختن...!!؟؟
این بار مینویسم تا بدانند نا دانسته ها ...تا بدانند جرمی هم هست
که بی گناه از ان مجرمی...
کاش ای اسمانها مرا به دورترین اسمانها ببرید
شاید ارامشی بیابم...
مهتاب من
تو را به اسمانها میسپارم تا جانشین مهتاب شوی
تا غزل خوان ارام وجودم شوی در سکوت شبهای قلبم...
تا مهتابم شوی در شب تار...
منم به سوی تو ارام میکنم نگاه...تا سراپا هم شویم
باشد تا شاید اسمانها از ان ما شود...
بدون شباهت
اولش همه شکل هم هستیم
کوچولو...
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه
هی بزرگ می شیم
بزرگ و بزرگتر
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم
دیگه هیچ چیزیمون شبیه به هم نیست
حتی صداهامون
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم!
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی باید برای بردن بازی
بین دو نیمه
دوباره متولد شد!
یکی را دوست می دارم ولی افسوس که او نمی داند
نگاهش می کنم بلکه شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم
ولی افسوس که او هرگز نگاهم را نمی خواند
به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم
ولی افسوس که او گل را به زلف کودکی اویخت تا او را بخنداند
بر روی ماه نوشتم که او را دوست می دارم
ولی ناگه زابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را پوشانید
پس چگونه گویم که او را
وای دلم عجب گرفته ها ، بدجوری دلم هوای بارون کرده .
آخه دلم می خواد بارون بیاد این شیشه های غبار گرفته
زندگیمو شستشو بده .
دلم میخواد حتی کلاغای سیاه و زشت و بد صدا بیان و برام از
بهار بگن
دلم می خواد بارون بیاد چون مطمئن ام دستای نازت رو توی
دستای حقیر من میذاره
آخه من که همیشه گفتم ، میگم : دوست دارم وقتی بارون میاد
دستای مهربون تو چتر و سر پناه من باشه .
دلم میخواد با هم دیگه روی برگای خشک درختا راه بریم .
خودم بخندم
دل احمق من همیشه گوش بزنگه میدونم تو واسه من تمام
شده هستی زندگی من با قصه های تو قشنگه

اسیر کاش ها
خیلی وقتا دلم می خواد همه ی کاشهایم به حقیقت می رسید وآرزوهام از این کاشها رهایی پیدا می کرد ..
" نا گهان چه زود دیر می شود " احساس می کنم برای خوشبخت بودن برای جبران اشتباهات ، برای زندگی کردن دیر شده است ..
دلم می خواست زمان به جای اینکه به جلو پیش می رفت به عقب رانده می شد به جای اینکه ثانیه ها ۱ - ۲ - ۳ - ... شمارش می شد بر میگشت و ۳ - ۲ - ۱ - ۶۰ - ۵۹ و... چرا که در روبرو چیزی برای ارزانی عمر ندارم هر چه بود پیشترها بود ..
کاش خداوند فرصتی به من و ثانیه ها میداد تا به عقب برگردیم و من دوباره به تو برسم بی دغدغه به تو بیاندیشم و برای با هم بودن لحظه شماری کنم و ای کاش زمان در آن روزها می چرخید تا برای همیشه برای هم باشیم و بس ..
و یا دوباره زمان به گذشته بر می گشت زیرا در آینده ی آن جدایی هست ..
ثانیه ها به عقب می تاختن تا دوباره به عشقِ نو جوانیم میرسیدم ..
و به پدرم و به کودکیم برسم که همه چیز در کودکیم نهفته است به بازیهای کودکانه ، به روزهای بی گناه و بی ریا بچه گانه.. و بر می گشت به بدو تولد و یا اصلاْ به رحِمِ مادر و حتی به نبودن و..آنوقت شاید هرگز زاده نمیشدم کاش ، کاش..
و ای کاش اینهمه اسیر کاشها نمی شدم ..

فکر می کردم تو رو دیدن یه تولد یه طلوع تو غروب آشنائی
ندونستم که رسیدن یه بهونه ست یه بهونه واسه لحظه ی جدائی
بی تو غریب غربت و آماده ی شکستنم
با من بمون بمون بمون با من که عاشقت منم
ندونستم نرسیده تو شروع قصه می ری
آرزوی زندگی رو می ری و ازم می گیری
ندونستم که رسیدن یه بهونه ست واسه رفتن
واسه پرپر شدن تو واسه بیرون شدن من
یاد روزائی که با تو می رفتیم زیر بارون
خیلی زود تموم شد و رفت قصه ی خاطره هامون
کاش می شد واسه یه لحظه باز تو رو داشتم
اون موقع به جای حسرت تو دلت صفا می کاشتم


اینم آخر عشقولانگی٬یکی منم یکی .......![]()
![]()

عشق را دوست دارم نه در قفس***بوسه را دوست دارم نه در هوس***تو را دوست دارم تا آخرین نفس
می گی عاشق بارونی ولی وقتی بارون میاد چتر می گیری بالای سرت٬می گی
عاشق برفی ولی طاقت یه گوله برف رو نداری میگی پرنده رودوست داری اما میاندازیش تو قفس
انتظار داری نترسم وقتی میگی دوستت دارم؟![]()

عکس قشنگت رو به روم نگاه تو تو چشمام
قصه می گن چشمای تو از عشقی بی سرانجام
از اون روزا تا این شبا انگار یه عمر گذشته
ببین که شیشه ی دلم تو دست تو شکسته
نگو نگو تموم شده گذشته ها گذشته
این فاصله میون ما طلسم سرگذشته
بمون بمون که اشک غم نشسته توی چشمام
نمی شنوی فریادم و که بی تو خیلی تنهام
دنیا به این بزرگی و دنیای من کوچیکه
اگه تو بری برای من میمونه خونه خالی
از من گذشتی و به روم درا رو بستی![]()
فقط تو رو می خواستم و تو این باور نکردی![]()
می خوام تو شبهای خودم خلوت کنم به یادت
تو شهر رویا گم بشم به یاد خاطراتت
تو نیستی و بدون تو فضای خونه سرده![]()
بیا ای عشق من دلم هوات و کرده![]()
دوست دارم به اندازه تمام قدم هایی که تا این لحظه بر داشتی و خواهی داشت![]()
![]()
![]()


