|
گناه
بوتیمار ای تمام فکر من در روز و شب ای همه هذیان من در سوز تب ای نهان در پیکرم چون جان شده همچو بوی گل به گل پنهان شده آه ..ای بالاترین سوگند من ای نهان در گریه و لبخند من ای به رگهایم چنان خون گم شده در میان دیده ام مردم شده ای شکوه آسمان در چشم تو ای فدای قهر و ناز و خشم تو ای بهشت و گلشن و موعود من خون گرم زندگی در پود من ای تمنای دل تنهای من ای چراغ روشن شبهای من جز تو کی دارم به جز تو گفتگو ای به گوشم گوشوار آرزو گر که یاران غافلند از یاد من از دل دیوانه ناشاد من عشق تو چون در دلم باشد چه غم چون که تا روز قیامت با توام خلق گویند گر که او یار تست مایه غم از چه در اشعار توست گر دل او با دل تنگت یکیست ناله های حسرتت پس چیست ،چیست؟ آه من دیوانه ام ...دیوانه ام جز تو از خلق جهان بیگانه ام دوستت دارم تو می خواهی مرا باز می ترسم نمی دانم چرا؟؟؟ وای اگر روزی فراموشم کنی با غم هجران هم آغوشم کنی وای اگر نامم بمیرد بر لبت یا فرو نشیند این سوز تبت آه می ترسم شبی طوفان شود ساحل امید من ویران شود گر ز دریا قطره ای هم کم شود مرغ طوفان سینه اش پر غم شود ای دلت دریای پا ک و روشنم مرغ بوتیمار این دریا منم. ( بوتیمار:پرنده ای که عاشق دریاست ،شبهای طوفانی به ساحل می آید و از بیم کم شدن قطره ای از آب دریا ، فریاد و فغان بر میدارد )
واسه داشتن عشقت همه دنیا رو گشتم واسه خا طرعزیزت از همه ساده گذشتم من که دلم تورو می خواد تو هم که عاشق منی پس چرا اینقد فاصله ست یا همیشه دور از منی چی میخواد از جون منو ، اون قلب بی گناه تو آخه نمی دونم چیه گناه من گناه تو گناه من عاشقیه گناه تو رنجه و غم نمی تونه که روزگار جدا کنه مارو ز هم من که نمی تونم دیگه دوری کنم از نفسات کویرم و بارون من محتاج اشکای چشات من که می گم بیا بریم میون ابرا گم بشیم یا مثل دوتا قاصدک رو اسب خود سوار بشیم مهتاب شبو صدا کنیم مثل ستاره ها باشیم بریم به اوج آسمون همسایه خدا بشیم دوستت دارم
به تک ستاره آسمان زندگیم یافتم...یافتم آن نکته که می خواستمش! با شکوفایی خورشید و گل افشانی لبخند تو آراستمش! تاروپودش را از خوبی و مهر خوشتر از تافته یاس و سحر بافته ام * دوستت دارم * رامن دلاویزترین شعر جهان یافته ام! تو هم ای خوب من ! این نکته به تکرار بگو ا ین دلاویزترین شعر جهان را،همه وقت نه به یک بار و به ده بار ،که صد بار بگو * دوستم داری؟ * را از من بسیار بپرس!* دوستت دارم * را با من بسیار بگو !می گفتم با خودم دیگه بریدم دیگه به آخر جاده رسیدم نفسهای ضعیف آخرین بود فقط غم تنهایی هارو می آورد تموم لحظه مو حسرت و افسوس من و بغض و شب و سوسوی فانوس تو وقتی که همه تنهام گذاشتن ولم کردن یه جا پا روش گذاشتن تو روزهایی همه دوری ودوری هزار سال خستگی عمری صبوری روزی که حتی سایم دشمنم بود تو لحظه ای که وقت رفتنم بود یکی پیداش شدو سر فصلو وا کرد تو اوج بی صدائیهام صدا کرد یکی اومد که دوست داشتن می فهمید منو از اون منه مرده جدا کرد نمی خوام که بره هیچ وقت ز دستم فقط اون می دونه که خیلی خستم همه گلدونارو دوباره جون داد گلای بی زبونو باز زبون داد تو روزهایی که وقت مردنم بود روزهای سخت حسرت خوردنم بود تو وقتی که نفس یاری نمی کرد همش اشک و همش رنج و همش درد یکی اومد که دوست داشتن می فهمید اگه سبزم اگه جنگل اگه ماهی اگه دریا اگه اسمم همه جا هستروی لب ها تو کتاب ها اگه رودم رود گنگ ام مث بودا اگه پاک اگه نوری به صلیب ام واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم اگه پاکم مث معبد اگه عاشق مث هندومث بندر واسه قایق واسه قایق مث پارو اگه عکس جهل ستون ام اگه شهری بی حصار واسه آرش تیر آخر واسه جاده یه سوار واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم اگه قیمتی ترین سنگ زمینم توی تابستون دستای تو برفم اگه حرفای قشنگ هر کتابم برای اسم تو چند تا دونه حرفم اگه سیل ام پیش تو قد یه قطره اگه کوه ام پیش تو قد یه سوزن اگه تن پوش بلند هر درخت ام پیش تو اندازهی دکمه ی پیرهن واسه تو قد یه برگم پیش تو راضی به مرگم مهربانم: به من تکیه کن ، تکیه کن ، تکیه کن که خاصیت عشق را می شناسم به من تکیه کن مثل شبنم به برگ تو را بهتر از برگها می شناسم به من شک نکن ، شک نکن ، شک نکن که من صحت اعتماد توام لطیفی تو تکرار ابریشمی که وقت سرودن به یاد توام تو از اوج فواره ها آمدی تو با یک قبیله صدا آمدی تو از عطر نارنج زاران خورشید تو از قله ها از هوا آمدی تو را روی گلبرگها می نویسم در آغاز در انتها می نویسم در آغاز دفتر چه ی مشق هایم تو را روی قلبم می نویسم. میان عاشق و معشوق
کسی می گفت که هیچ حتی (( هیچ )) حایل نیست شاید او می ترسید اما من من که از زخم قضا مجروحم و دگر ترس ندارم که قدر کام شیرین مرا تلخ کند می گویم : دست نامرئی یک واژه خود بافته است و آنقدر قوی است که انگار خداست و چنان بی رحم است که میان من و معشوق چنین فاصله انداخته است من گمان می کنم او شیطان است من شنیدم که کسی نام این واژه خود ساخته را قسمت گفت و به این کشف بزرگ و به خود می بالید غافل از عاقبت باور این مکر ظریف بعد از این متهم اصلی هر ناکامی باعث هر چه جدایی طلاق بیکاری (( قسمت )) این واژه خود بافته است. آری (( قسمت )) علت اصلی هر بدبختی است!! جاده های یکطرفه
رفتنهای بی برگشت انسان اسیر جبر ثانیه های یک ساعت یک زمان بی آغاز تاریخهای بی پایان چند رقمی و من دل خوش به شباهت یک درخت با انسان دست و پای من هیزم کدامین آتش خواهد شد گرمای کدامین خانه و یا حاصل کدامین عمل نا صواب را خواهد سوخت درخت را به من سپرده اند دست و پایم را به خدا می سپارم من
بوسه ای داغ از لبهایی شیرین خواستم برای چایی که تلخ و سرد می نوشیدم و تو زهر تلخ زبانت را نثارم کردی
اینم تنها راه جداییمون! بازار سياه رفتم براي خريدن عشق ولي در ابتداي ورودم روي كاغذي خواندم در غرفه هوس بازان عشق را به حراج گذاشته اند به قيمت نابودي پاك بازان
من هیچی نمیگم.... | ||


وقتی که خاکم می کنن ، بهش بگین پیشم نیاد
بگید که رفت مسافرت ، بگید شماره ای نداد!
یه جور بگین که آخرش ، از حرفاتون هول نکنه
طاقت ندارم ببینم ، به قبر من نگاه کنه
دونه به دونه عکسامو ، بردارید آتیش بزنید
هر چی که خاطره دارم ، برید و از بیخ بکنید
نذارید از اسم منم ،یک کلمه جا بمونه
نمی خوام هیچ وقت تنمو ، توی گورم بلرزونه
اونکه می گفت می مرد برات ، دیدی راس راسی مرد
رفت و همه خاطره اش هم ، به خاطرت برداشت و برد
بهش بگین نشست به پات ، بهش بگین نیومدی
بگین هنوز دوست داره ، با اینکه قیدشو زدی!!!!







از تو 

من هیچی نمیگم.... 




